{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دبستان که بودم تو دستشویی مدرسه پسره بهم گفت یکی تو این د

دبستان که بودم تو دستشویی مدرسه پسره بهم گفت یکی تو این دست شویی گیر کرده!منم که تازه کلاس کاراته رفته بودم اصلا نگفتم چرا خودت کمکش نمی کنی؟یا اصلا چرا کسی تقلا نمیکنه؟
دور خیز کردم و با اخرین زور لقد زدم به در،که کل دستشویی لرزید!!5ثانیه بعد در دستشویی باز شد!ناظم بود!!با چشمای گشاد شده از ترس و شلواری که با دستاش بالا نگه داشته شده بود و البته کمی خیس!! مستقیم اومد سمتمو دستشو که دو برابر صورتم بود برد بالا و خوابوند تو گوشم!
بعدش دیگه کاراته نرفتم!!
دیدگاه ها (۳)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 185♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

برده عمارت جئون

رمان تو خود منی

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

professor Riddle, p50

✦ اولین گناه ✦فصل شانزدهم: کسی که ماند---او را روی شانه‌ام ا...

My lovely neighbor part : 49

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط