{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

chand Party وقتی به بغلش وابسته ای ولی

chand Party: وقتی به بغلش وابسته ای ولی.......

یونگی: هانا اینقدر گریه کرده بود که غش کرده بود و از طرفی هم چند وقته درست حسابی غذا نمیخورد و همین نگرانم میکرد

یونگی: جین زنگ بزن دکتر بیاد(نگران و اینکه دکتر شخصی دارن)
جین: چیشده؟
یونگی: هانا بیهوش شده (نگران)
جیهوپ: چیییی؟ الان زنگ میزنم
یونگی: رفتم تو اتاق لعنت به من تقصیره منه که اینجوری شده از همون اول هم نباید باهاش دعوا میکردم که بعد از چند دقیقه دکتر اومد و رفت تو اتاق (یونگی داخل اتاقه)
یونگی: دکتر حالش چطوره؟(نگران)
د/ک: نگران نباشید به خاطر ضعف شدید بود حالشون خوب میشه
یونگی: بله خیلی ممنون

یونگی: وقتی دکتر رفت رفتم سمت هانا
یونگی: نباید میزاشتم اینجوری بشه

هانا: وقتی چشام رو باز کردم یونگی رو جلوم دیدم که نگرانیش تو کل صورتش معلوم بود

یونگی: هانا حالات خوبه(نگران)
هانا: اوهوم خوبم
یونگی: هانا من معذرت میخوام نباید از همون اول باهات دعوا میکردم و.....
هانا: یونگی داشت ادامه حرفش رو میزد که دستام رو دور گردنش حلقه کردم و لبام رو گذاشتم رو لباش اولش تو شک بود ولی بعدش اومد روم خیمه زد و دستاش رو گذاشت دو طرف صورتم و محکم لبام رو مکید
و بعد از چند دقیقه از هم جدا شدیم

یونگی: عاشقتم هانا
هانا: منم همینطور
خوب تموم شد دیگه امیدوارم لایکش کنید و ازش حمایت شه
دیدگاه ها (۰)

scenario:وقتی وسط اهم اهم دلت درد میگیره و میزنی زیر گریهنام...

بچه هااااااامروز تولد چا اون وو بودلیلیلیلیالبته تازه فهمیدم...

chand Party: وقتی به بغلش وابسته ای ولی.......یونگی: رفتم سم...

chand Party: وقتی به بغلش وابسته ای ولی......هانا: بلند شدم ...

ازدواج قرار دادی ۶۶

رمان امگا کوچولوی من پارت 7یونگی همین جوری داشت با خودش حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط