{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 13

part 13
ویو نویسنده:
پسر داشت از ته دل برای اولین بار میخندید که ناگهان تلفن ا.ت زنگ خورد...
ویو ا.ت:
داشتم به خنده های تهیونگ گوش میکردم که تلفنم صدا در اومد....
مکالمه:
ا.ت: الو هانا
هانا: الو درد الو مرض دختره ی چشم سفید تو کجایییی!؟ هرچی توی کلاست رو دیدم نیستی!؟( نگران و عصبی)
ا.ت: ببخشید هانا، من توی اتاق بهداشتم!
هانا: اتاق بهداشت؟! اونجا چیکار میکنی!؟ چه اتفاقی برات افتاده!؟( نگران)
ا.ت: هانا جونم نگران نباش تهیونگ پیشمه، هیچ اتفاقی هم نیوفتاده برام!
هانا: تهیونگ!؟ اون چرا اونجاست!؟ خودم الان میام پیشت!!( منتظر جواب نمیمونه و سریع قطع میکنه)
پرش زمانی به وقتی که هانا رفت اتاق بهداشت:
ویو نویسنده:
در اتاق بهداشت با صدای بدی باز شد و قامت هانا که نفس نفس میزد( منحرفای بدبخت🥱) پیداشد....




اینم از پارت ۱۳🫠
ساعت ۳:۲۰ دقیقه است و من براتون آپلودش کردم 🤣
دیدگاه ها (۱۲)

part 12ویو نویسنده:ا.ت در رو باز کرد که یهو آب ریخت روش و مو...

part 11ویو نویسنده:اون دوتا بهم کلی بحث میکردن که کی بداخلاق...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟤از زبان تهیونگ :حس کردم داره تکون میخ...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط