{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق مریضی واگیر دار

💜 عشق مریضی واگیر دار 🤍✨
part 12🤍✨
(از زبان یونا)
از خواب بیدار شدم ساعت 11بوددد!!
چقد زیاد خوابیدم...
بلند شدم و رفتم دستشویی بعدم موهامو شونه کردم و نشستم رو تخت ...
.........
اوففففف حوصلم سر رفته مدرسه هم ک نمیتونم برم چون مدرسه بازسازی داره و یه هفته تعطیله ...
بلند شدم و گوشیمو انداختم رو تخت و رفتم پایین ...
داشتم از پله ها میرفتم پایین ک شروع کردم آروم با خودم حرف زدن ... خب مامان و بابا که مثل همیشه خونه نیستن و داداشمم ک رفته کمپانی ... انگار فقط من اینجا علاف و بیکارم 🤦🏼
رفتم پایین و ب خاله مین هو سلام کردم و صب بخیر گفتم ...
کلا رفتارم با همه ی خدمتکارا خوبه چ قدیمی و چ جدید ...
رفتم تو آشپزخونه و یه ساندویچ خوردم و ی بستنی از توی یخچال برداشتم و رفتم توی سالن و روی مبل جلوی تلویزیون نشستم و تلویزیون رو روشن کردم ...
اخخخ جوننن تکرار سریالم ک دیشب ندیدمش شروع شدههه...
من عاشق بستنی و موزم یعنی هرچیزی ک توش موز داشته باشه مخصوصاً شیرموز😋
حتی کیکایی ک واسه خودم میگیرم بخورم یا هرسال کیک تولدم هم بایددد توش موز داشته باشه وگرنه کیک نمیشه که😁.....
داشتم فیلم میدیدم ک صدای در اومد برگشتم نگاه کردم ک دیدم تهیونگ با یک لبخند زیبا وارد خونه شد ...
متوجه من توی سالن نشد و داشت صدام میکرد..
تهیونگ:یونااااااا
یونا کجایی خواهرییی ..... بیا ببین چیکار کردممم(با ذوق)
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

💜 عشق مریضی واگیر دار 🤍✨ادامه یpart 12🤍✨بهش نگا میکردم ک خند...

❤️آپدیت وبسایت Dazeddigital با عکس‌هایی از جونگکوک برای کاور...

حق تر از این😂❤️

به نظرتون کدومشون شبیه باباشه؟؟حمایت یادتون نرهه💜 به پیجم سر...

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد (پارت 3)(صبح شد) چاعان: گرفتم ...

خوب میخوام یه فیک بنویسم وامیدوارم خوشتون بیاد تمام تلاشمو م...

Part¹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط