***ادامه پست قبلی***
***ادامه پست قبلی***
دیدم باز خبری نیست درهاهم قفله .
اینبار تصمیم گرفتم برم تو اطاق خواب، چراغ هارا خاموش کنم وکمین کنم تا مچ دزده را بگیرم.
نیم ساعتی نگذشته بودکه دوباره همون صدا ،همون نور،
اینبار بدون اینکه چراغ را روشن کنم وجلب توجه نمایم ،لوله جارو برقی بدست پاورچین پاورچین خودم را به دیوار کناری آشپز خونه رسوندم ویوا شکی از کنار دیوار سرک کشیدم وداخل آشپز خونه را نگاه کردم..
چیزی دیدم که اصلا باورم نمیشد،
ده پانزده تا مگس باهم ی قاشق را از روی کابینت ها برداشته بودن وسعی داشتن که به وسیله آن در یخچال را باز کنند،
نوری هم که خاموش وروشن میشد مربوط به چراغ یخچال بود وصدا هم صدای زمین افتادن قاشق بود..
مجید ادامه داد تازه متوجه شدم که اون بدبخت ها هم متوجه خوشمزه بودن املت شدن ودوست داشتن ی ناخونکی هم بزنن..
دوستان، من فقط نقل قول کردم، خدا وکیل ناسزا نگید..
(ر__ش__ج__ر)
دیدم باز خبری نیست درهاهم قفله .
اینبار تصمیم گرفتم برم تو اطاق خواب، چراغ هارا خاموش کنم وکمین کنم تا مچ دزده را بگیرم.
نیم ساعتی نگذشته بودکه دوباره همون صدا ،همون نور،
اینبار بدون اینکه چراغ را روشن کنم وجلب توجه نمایم ،لوله جارو برقی بدست پاورچین پاورچین خودم را به دیوار کناری آشپز خونه رسوندم ویوا شکی از کنار دیوار سرک کشیدم وداخل آشپز خونه را نگاه کردم..
چیزی دیدم که اصلا باورم نمیشد،
ده پانزده تا مگس باهم ی قاشق را از روی کابینت ها برداشته بودن وسعی داشتن که به وسیله آن در یخچال را باز کنند،
نوری هم که خاموش وروشن میشد مربوط به چراغ یخچال بود وصدا هم صدای زمین افتادن قاشق بود..
مجید ادامه داد تازه متوجه شدم که اون بدبخت ها هم متوجه خوشمزه بودن املت شدن ودوست داشتن ی ناخونکی هم بزنن..
دوستان، من فقط نقل قول کردم، خدا وکیل ناسزا نگید..
(ر__ش__ج__ر)
- ۱.۱k
- ۱۶ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط