{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق به سبک دختر مافیا

عشق به سبک دختر مافیا
پارت ۱۱
^بیبی خیلی جیگری
™دو بار پلک زدم،ها چی با منی معلومه که نههه
^وقتی سردرگمی جیگر ترم میشی می‌خوام بدونم خوشمزه ای یا نه
™چشماشو سمت سینه هام و بعد پایین تنم برد،حتی فکرشم نکننن
^با یه حرکت بغلش کردمو بردمش طبقه بالا روی تخت انداختمش که گوشیم زنگ خورد
~سلام پسرم خوبی
^سلام پدر
™با شنیدن صدای پدرم از گوشی جونگ بعضی گلومو گرفت پنچ سالی بود که صداشو نشنیدم
~چیییی یانگ هی پیش توعه
^بله می‌خواین گوشیو بدم بهش
™حالم بد شد چشمام سیاهی می‌رفت
~نه نیازی نیست
^اوه یانگ بهوش بیا
^پدر یانگ از حال رفته من باید ببرمش بیمارستان خدافظ
~ادرس بیمارستان و بده
^چشم، آدرسو فرستادم و یانگ رو بردم بیمارستان
~سربع راه افتادم سمت آدرس بیمارستان تو این مدتی که یانگ رو ندیدم حتماً خیلی اذیت شده، وارد اتاق یانگ شدم که با دیدن یانگ که با لبخندی فیک چهره ای بی رنگ و رو به جونگ نگاه میکنه قلبم گرفت
^عزیزم چرا یهو از حال رفتی
™چیزی نیست فقط از اینکه پدرم پنج سال به من زنگ نمیزنه وبه تو زنگ میزنم تعجب کردم، با وارد شدم پدرم از در اتاق اشکم سرازیر شد


پارت ۱۱رو گزارش کردن دوباره گذاشتم
دیدگاه ها (۰)

عشق به سبک دختر مافیا پارت ۱۳×خیلی وقته که منتظر پیام و تماس...

عشق به سبک دختر مافیا پارت ۱۴×من واقعا دوسش دارم و تصمیم گرف...

عشق به سبک دختر مافیا پارت ۱۲ ~یانگ™لبخند فیکی زدم،رییس نیاز...

عشق به سبک دختر مافیا پارت۷™من همیشه کاریو انجام دادم که خان...

(سلام به همگی من طاقت نیاوردم که پارت های دیگه فیک رو بزارم ...

تنها امید زندگیم پارت ۱سلام من ات هست و ۲۴ سالمه من عضو هشتم...

پارت ۱ 《 معامله ی عشق 》 خسته ام و خوابم میاد ولی باید بلند ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط