{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر دوست داشتم حرفهایم را بفهمند

چقدر دوست داشتم حرفهایم را بفهمند

چقدر دوست داشتم نگاههایم را درک کنند

چقدر دلم میخواست یک نفر از من بپرسد

چرا نگاههایت اینقدر غمگین است

چرا لبخندهایت اینقدر بی رنگ است

چرا چشمان تو همیشه بارانی است

اما افسوس هیچ کس نبود...

همیشه من بودم و تنهایی و دفتر پر از خاطره ام
دیدگاه ها (۳)

پارت ۵۵:مادر(ماری)یک بار دیگه به صورت ماه سونگ آه نگاه کردم....

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

رمان :قرارداد سرنوشت

پارت1

بعضی وقت‌ها زندگی با یک غافلگیریِ غیرمنتظره، طوری غافلگیرت م...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

سناریو درخواستی از کاراسو (آره عکس قشنگ ازش نداشتم😔)کاراسو د...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط