{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

افتاده اگر به خاک دیدی از شاخه جدا شقایقی را

افتاده اگر به خاک دیدی از شاخه جدا شقایقی را
یا در دل موج سهمگین توفان بشکسته قایقی را
ای عشق مرا نکرده باور؛ آن لحظه مرا به خاطر آور
در صبح بهار جای شبنم در گونه گل تگرگ دیدی
یا صید به خون کشیده ای افتاده به دام مرگ دیدی
ای عشق مرا نکرده باور؛ آن لحظه مرا به خاطر آور
چون من به نگاه دلفریبی گر عاشق و بی قرار میگشتی
در دشت جنون بی ترانه سرگشته تر از غبار میگشتی
یا به زردی رخت چو من دریغا از آینه شرمسار میگشتی
میگفتی که همیشه یاد من باش من یاد تو بوده ام همیشه
من هر غزل و ترانه ام را بهر تومی سروده ام همیشه
هر صبح پس از نیایش من از ته دل دعایت میکردم
در قصر بلور آسمونها فریاد زنان صدایت میکردم
ای عشق مرا نکرده باور؛ آن لحظه مرا به خاطر آور
آن لحظه نکند که غفلتت چو دیر باشد مرور دفترت با خوره سیر باشد......


دلنوشته های خیس زخم تن خاک خاطره ها / امیر
دیدگاه ها (۱۱)

هزاران بار در حریق چشمانت سوختم ای ماندنی ترین نگاههزاران با...

روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و ت...

به پشت درب باورت، مسافری نشسته استمسافری که از خودش، برای تو...

من که اون دور دورا عاشقت بودم؛ وقتی که تو عاشقم شدی اوایل به...

عاشقانه های شبنم

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

شکر برای صبری که در دلتنگی‌هابه من بخشیدی تا از پا نیفتم.شکر...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

سناریو

فراتر از خویش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط