به نام خدا

قسمت چهارم
____________

بازیگر از استعداد پدرم خوشش آمد و گفت نظرت چیست تا بامن در خیابان ها کار کنی؟پول خوبی هم گیرت می‌آید.!
که ناگهان الویس پریسلی از ماشین پیاده شد و گفت آقا پسر بیا اینجا...!
وقتی مردم اورا دیدند شروع به جیغ و ذوق کردند.
و پدرم در حیرت ماند، چون الویس همیشه محبوبش بود.
دختر الویس که همسن پدرم بود هم با پدرش پیاده شد.
و وقتی پدرم را دید یک دل نه صد دل عاشق او شد.
الویس رفت جلو و دست پدرم را گرفتو اورا به داخل ماشین برد.
و با پدرم صحبت کرد و از تمام زندگی پدرم با خبر شد و پدرم را خیلی تشویق کرد بابت اجرای بی نظیرش.
اون ها باهم به خونه الویس رفتند.
پدرم اصلا باورش نمیشد...!
وقتی وارد خونه شدند چشمان پدرم برق زد چون هرگز چنین خانه یا بهتر بگویم چنین قصری را ندیده بود.
در خونه کلی خدمتکار بودند که همه کارهارو می‌کردند.
و لیزا ماری همون اول دست پدرم رو میگیره و میدوئه سمت اتاقش...
پدرم هرگز چنین اتاق باشکوهی ندیده بود...!
لیزا داشت پز همه چی را به پدرم میداد.
و پدرم واقعا ذوق داشت.
الویس پدرم را به ناهار دعوت کرد و باهم حسابی گفت و گو کردند و الویس متوجه علاقه پدرم به هالیوود شد...
________
ادامه...

[برای ادامه لایک و کامنت فراموش نشه.]
دیدگاه ها (۴)

چجوری هنوز میتونید بهشون بگید ستمگر واقعا؟!! 🥺

قدرت ایران به روایت تصویر : 😉💯😎

به نام خدا

به نام خدا

دو پارتی از جونگین : (وقتی که اشتباهی بهش قرص تحریک کننده دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط