سایهای پشت لبخند
سایهای پشت لبخند
پارت : ۲۲
سکوت سنگینی خیابان را فرا گرفته بود.
سوا با ناباوری بین کارآگاه و تهیونگ نگاه میکرد.
«یعنی... تمام این مدت اشتباه میکردین؟»
کارآگاه نفس عمیقی کشید.
«نه... هنوز مطمئن نیستیم.»
«اما کسی عمداً مدارک رو دستکاری کرده...»
تهیونگ آرام خندید.
خندهای تلخ که بیشتر شبیه درد بود.
«پس بالاخره خودش دست به کار شده...»
کارآگاه اخم کرد.
«منظورت کیه؟»
تهیونگ برای چند ثانیه سکوت کرد.
انگار سالها رازی را در دلش نگه داشته بود.
بعد آرام گفت:
«رئیس واقعی...»
«کسی که همه فکر میکنن سالها پیش مرده...»
«ولی هنوز از پشت پرده همهچیز رو کنترل میکنه.»
همه با تعجب به او خیره شدند.
سوا آرام پرسید:
«اون... همون کسیه که دنبالمونه؟»
تهیونگ سرش را تکان داد.
«اون فهمیده تو تنها آدمی هستی که باعث شدی من از اون دنیا فاصله بگیرم.»
کارآگاه دفترچهاش را بست.
«اگر حقیقت رو میدونی، وقتشه با پلیس همکاری کنی.»
تهیونگ برای اولین بار بدون تردید جواب داد.
«باشه...»
«همه چیز رو میگم.»
سوا با تعجب به او نگاه کرد.
سالها کسی نتوانسته بود از تهیونگ اعترافی بگیرد.
اما حالا...
به خاطر او حاضر بود تمام گذشتهاش را فاش کند.
در همان لحظه یکی از مأموران با عجله دوید.
«قربان!»
کارآگاه برگشت.
«چی شده؟»
«داخل یکی از ماشینهایی که فرار کرد، یه لپتاپ پیدا کردیم.»
کارآگاه سریع آن را روشن کرد.
روی صفحه فقط یک فایل وجود داشت.
نام فایل...
**Project Shadow**
تهیونگ با دیدن اسم فایل رنگش پرید.
لبهایش لرزید.
«غیرممکنه...»
سوا با نگرانی پرسید:
«تهیونگ... این چیه؟»
تهیونگ چند ثانیه به صفحه خیره ماند.
بعد با صدایی که از همیشه آرامتر بود گفت:
«این... اسم عملیاتیه که سالها پیش شروع شد...»
«عملیاتی که زندگی منو نابود کرد.»
کارآگاه پرسید:
«داخل فایل چیه؟»
تهیونگ آرام جواب داد:
«اگر حدسم درست باشه...»
«اسم تمام قربانیهای بعدی... و هویت قاتل واقعی داخلشه.»
همه در سکوت به صفحه لپتاپ خیره شدند.
کارآگاه دستش را روی ماوس گذاشت.
فقط با یک کلیک...
ممکن بود راز چندین ساله بالاخره فاش شود.
❝ اما درست در لحظهای که فایل در حال باز شدن بود، صفحه لپتاپ ناگهان سیاه شد و تنها یک جمله روی آن ظاهر شد:
"اگر این پیام را میبینید... یعنی یک قدم بیش از حد به حقیقت نزدیک شدهاید." ❞
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
پارت : ۲۲
سکوت سنگینی خیابان را فرا گرفته بود.
سوا با ناباوری بین کارآگاه و تهیونگ نگاه میکرد.
«یعنی... تمام این مدت اشتباه میکردین؟»
کارآگاه نفس عمیقی کشید.
«نه... هنوز مطمئن نیستیم.»
«اما کسی عمداً مدارک رو دستکاری کرده...»
تهیونگ آرام خندید.
خندهای تلخ که بیشتر شبیه درد بود.
«پس بالاخره خودش دست به کار شده...»
کارآگاه اخم کرد.
«منظورت کیه؟»
تهیونگ برای چند ثانیه سکوت کرد.
انگار سالها رازی را در دلش نگه داشته بود.
بعد آرام گفت:
«رئیس واقعی...»
«کسی که همه فکر میکنن سالها پیش مرده...»
«ولی هنوز از پشت پرده همهچیز رو کنترل میکنه.»
همه با تعجب به او خیره شدند.
سوا آرام پرسید:
«اون... همون کسیه که دنبالمونه؟»
تهیونگ سرش را تکان داد.
«اون فهمیده تو تنها آدمی هستی که باعث شدی من از اون دنیا فاصله بگیرم.»
کارآگاه دفترچهاش را بست.
«اگر حقیقت رو میدونی، وقتشه با پلیس همکاری کنی.»
تهیونگ برای اولین بار بدون تردید جواب داد.
«باشه...»
«همه چیز رو میگم.»
سوا با تعجب به او نگاه کرد.
سالها کسی نتوانسته بود از تهیونگ اعترافی بگیرد.
اما حالا...
به خاطر او حاضر بود تمام گذشتهاش را فاش کند.
در همان لحظه یکی از مأموران با عجله دوید.
«قربان!»
کارآگاه برگشت.
«چی شده؟»
«داخل یکی از ماشینهایی که فرار کرد، یه لپتاپ پیدا کردیم.»
کارآگاه سریع آن را روشن کرد.
روی صفحه فقط یک فایل وجود داشت.
نام فایل...
**Project Shadow**
تهیونگ با دیدن اسم فایل رنگش پرید.
لبهایش لرزید.
«غیرممکنه...»
سوا با نگرانی پرسید:
«تهیونگ... این چیه؟»
تهیونگ چند ثانیه به صفحه خیره ماند.
بعد با صدایی که از همیشه آرامتر بود گفت:
«این... اسم عملیاتیه که سالها پیش شروع شد...»
«عملیاتی که زندگی منو نابود کرد.»
کارآگاه پرسید:
«داخل فایل چیه؟»
تهیونگ آرام جواب داد:
«اگر حدسم درست باشه...»
«اسم تمام قربانیهای بعدی... و هویت قاتل واقعی داخلشه.»
همه در سکوت به صفحه لپتاپ خیره شدند.
کارآگاه دستش را روی ماوس گذاشت.
فقط با یک کلیک...
ممکن بود راز چندین ساله بالاخره فاش شود.
❝ اما درست در لحظهای که فایل در حال باز شدن بود، صفحه لپتاپ ناگهان سیاه شد و تنها یک جمله روی آن ظاهر شد:
"اگر این پیام را میبینید... یعنی یک قدم بیش از حد به حقیقت نزدیک شدهاید." ❞
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
- ۸۶۳
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط