{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار نبود هر شب

قرار نبود هر شب
یکی
پشت پنجره
اشک هایش را پاک کند
و به اندازه ی دلتنگی هایش
ستاره ها را بشمرد...
حتی
قرار نبود کسی برود
و من
این ها را بنویسم!
دیدگاه ها (۱)

پاییز هوای توستدر سرم که می‌پیچیبرگ‌ریزان شعرهایم شروع می‌شو...

بار اول با معذرت خواهیبا دوم با گریهبار سوم با ریختن غرورت ن...

می شمارم دانه دانه باران را... در خیابانهای بی تو... وقتی آو...

چقدر خوبهبعضــے از آدمهابدونند که اگــرچیزی به روشون نمیاری...

سلام، ستاره‌ی آسمانم...هفت ماه گذشته و هنوزشب، بوی نبودنت را...

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد؟PT:1میا هر شب دقیقاً ساعت سه و هفد...

پشت هر زخمی که خوردم،یکی بود که قسم خورده بوداین کارو نمیکنه...

دستم را به آسمان بردم، آرزوهایم به آن نمی‌رسندشب بی‌ستاره، ب...

خواستم برایش بنویسماز دوری و دلتنگیازاین همه نبودن‌هایشاز بل...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

گاهی چشم‌ها را روی یک رویا می‌بندیم،اما خاطره‌اش هر شب در دل...

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط