دل من گمشده در جذبه ي چشمان تو بود

دل من گمشده در جذبه ي چشمان تو بود
دیده ام ماتِ دو چشمانِ غزلخوانِ تو بود

می خرامیدی و یک شهر اسیرت می شد
بی توجه به همه چهره ی خندانِ تو بود

می ربودی تو دل از خلق خدا بی انصاف !
همه دلها به سرِ مویِ پریشانِ تو بود

یکی از حسرتِ دیدارِ رُخت جان می داد
آن یکی سخت اسير غمِ هجرانِ تو بودً

هر كه مي ديد مرا حال تو را مي پرسيد
هر كه مي ديد تو را وآله و حيران تو بود

روز بر عاشقِ تو یکسره شب می شد چون
ماه و خورشیدِ همه آن رخِ تابانِ تو بود

بس که مغرور شدی بازگرفتم دلِ خود
رفتن ات از دلِ من نقطه ی پایانِ تو بود
دیدگاه ها (۱)

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصابر رخت نظاره‌ها را لغزش از ج...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

باران میباریدصبح بودپاییز بودپیاده بودم و تنها....

پارت ۴: تقابلِ دو دنیا(پارت اخر)روزهای بعد، مثل یک ریتم تکرا...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

007-پنهان در مه - پارت ۶۵

پارت ۳۶ — «حقیقتی که کسی نمی‌خواست بشنود»همان شب، یورا را به...

shh,my baby is sleeping-part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط