{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدینه ؛ جمعه = ناهیدشید

آدینه ؛ جمعه = ناهیدشید
23 امرداد = دیب دین روز آفریدگار، آفریننده، در اوستا غالباً صفت اهورا مزدا است.
2574 = هخامنشی
14094 = اهورایی
7037 = میترایی اریایی
6765 = آشوری
3753 = زرتشتی
2574 = پادشاهی
1394 = خورشیدی
1383 = یزدگردی


زراتشت پرسید از کردگار
تو ای آفریننده هفت و چهار

خداوند بهرام و ناهید و مهر
خداوند خاکی جهان و سپهر

نخستین نمودی بکه خویش را
سپردی بکه پیش از این کیش را

بپاسخ چنین گفت مزدا بدوی
زراتشت پیغمبر پاک خوی

از این پیش ای پور اسپنتمان
مرا دید فرزند ویونگهان

بدو گفتم ای جم تو وخشور باش
مهین رهبر کیش و دستور باش

چو جم کیش مزدا مهین پایه دید
هراسید چون خویش کم مایه دید

اهورا تو ای داور دادگر
جهان آفرین شید زیر و زبر

نشاید مرا کار پیغمبران
نیاید زمن نیروی مهتران

بجم گفتم ار از تو این کار نیست
ترا دانش و مایه بسیار نیست

همان به جهانرا کنی یاوری
در آغوش آن مردمان پروری

پرستار میباش و آموزگار
فزاید ز تو هستی روزگار

خردمند و دانا و هشیار باش
همی خاکیان را نگهدار باش

پس آنگه بجمشید والاتبار
سپردم دو افزار از بهر کار

یکی زان دو بد دستواری زرین
دگر زر نشان تیغ تیز گزین


سه سد سال از شاهی جمشید
سر آمد نجوشی و داد و نوید

زمین پر شد از مردم و فروهنگ
بدین سان که شد جاوگه خرد و تنگ

هم از چار پایان خرد و بزرگ
فزودند و خیل و رمه شد سترگ

نبد مرغکان و سگان را پناه
نبد جای بهر درخت و گیاه

زبانه ز آذر فزون شد چنان
تو گویی که شد بیش از اختران

جم آنگه بر استارگان رو نمود
نمود آنچه فرمان و دستور بود

خرامید در کشتی نیمروز
سوی چرخ خور شید گیتی فروز

فرو برد در خاک باهوی خویش
زدش چاک با تیغ و نیروی خویش

بفرمان جم خاک دامن گشود
بجنبش در افتاد و برخود فزود

همه مردم و جانور شاد کام
گرفتند جا چون در آغوش مام

سه سد سال دیگر زمین گشت تنگ
بر افتاده بر خاکیان آذرنگ

بفرمود جم تا گشاید زمین
سه سد سال دیگر نمود این چنین

ز جمشید بگذشت سالی هزار
زمین کرد آباد و شد رهسپار

همی خوانده ام کان شه باستان
بناگاه زیر زمین شد نهان

بباغی نشسته بر اورنگ زر
ابا تیغ و برز و کلاه و کمر

از آن باغ دارد بایران نگاه
بآن سر زمینیکه آمد تباه

بمرزی که آن را کسی یار نیست
برنج اندر و کس پرستار نیست

چنین بنگرد سالها بی شمار
بدو خوب این چرخ و این روزگار

سرانجام از بارش ملکوشان
همه هستی خاک یابد زیان

شود مرز ویران زیر و زبر
تهی ز آدم و ز آتش و جانور

جم آنگاه با یاوران مهین
برآرد دگر باره سر از زمین

بکار آورد آنچه اندوخت پیش
ز تخم و ز آتش ز گاو و ز میش

کند جم همه مرز آباد و شاد
در آن پرورد مهر و آیین و داد

دریغا از آن روزگاران دریغ
دریغا ز آیین ایران دریغ

سه سد سال جمشید شاهی نمود
در ایران زمین آنچه بد برفزود

دریغا که از گردش روزگار
شده خاک جمشید ویران و تار

در ایران زمین آنچه بود است کاست
ز کشت و ز خرمن همی دود خاست

در آن خاک مشتی گدا و پریش
بجا مانده از نامداران پیش

سراسر نهال و درخت و گیاه
شد از تشنه کامی زبون و تباه

نه باغ و نه بستان و نه بر بماند
نه گاو و نه اسب و نه استر بماند

نکارند در مرز جز کوکنار
ندارند بر جای گل جز که خار

کنون جغد در کنج ویرانها
بنالد همی بهر دیوانها

نزیبد جز این مست تریاک را
فرو مایه و مرد ناپاک را

دریغا که بگذشت روز مهی
سرآمد سرافرازی و فرهی

امید است کز بارش ملکوشان
شود خاک ما شسته از ناکسان


پس آنگاه جمشید زان کاخ و باغ
برون آید و برفروزد چراغ

همه نیک نامی ببار آورد
نژادی ز ایران بکار آورد

ز سر گیرد ایران ما زندگی
برون آید از ننگ و شرمندگی

همی وا رهد کشور باستان
ز اهریمنان و زبیگانگان

بتابد بما باستانی فروغ
بسوزد فریب و فسون و دروغ

پاینده ایران،،ما ایرانی هستیم، کوروش بزرگ
دیدگاه ها (۳)

شعر کلاس پنجم دبستان دهه 40ایران عزیز خانه ماستمیهن،وطن، آشی...

درود دوستان! قبل از شرح جنگها و فتوحات کوروش بزرگ، لازم است ...

انسانهای نخستین

انسانهای نخستین

#یادداشت| تجلیِ حق در خاکِ ایران؛ از کالبدِ فانی تا حقیقتِ م...

او پس از سالها به آغوشمولایش حسین (ع) بازگشت🥀🕊زیارتت قبول ، ...

بسم الله الرحمن الرحیم پیام به مناسبت 14خردادماه سالروز رحلت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط