{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ی

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟔

زینگگگگگگ زینگگگگگگگگ
-پیتزا رو آوردن
رفت پیتزا رو آورد و ا.ت میز رو چید داشتن شام میخوردن و حرف میزدن که گوشی کوک زنگ میخوره
-بله مامان ...چی؟ کی داره چیکار میکنه؟؟؟ اومدم اومدم
+چیشده جونگ کوک
-پاشو ا.ت پاشو پاشو
تند تند سمت ماشین میرن و سوار میشن و میرن سمت خونه خانواده جئون
میرسن جونگ کوک پیاده میشه
-چخبره اینجا
○جونگ کوک جونگ کوک کمک لیزا داره خودشو پرت میکنه
-ینی چیییی
~سلام جونگ کوکا
-بیا پایین بچه مسخره بازی در نیار
ا.ت با پشمای ریخته بهش خیره شده بود
~مسخره بازی؟هه وقتی خودمو از اینجا پرت کردم میفهمی بچه کیه
-بیا پایین لعنتییی
ویو ا.ت
داشت خودشو پرت میکرد پایین نکنه اینا همو دوس داشتن و من وسط رابطشون پریدم ا.ت واقعا همیشه
مایه دردسری
برگشتن به حالت عادی
~هم تقصیر اون دخترس ما همو دوس داشتیم ولی اون پرید وسط رابطه ما
-آروم باش
~عه؟
-صب کن بیام اون بالا
ا.ت و جونگ کوک میرن بالا(البته کوک نمیدونه ا.ت باهاش اومده)
ا.ت دم در وایمیسته و جونگ کوک جلو میره
-بیا پایین لیزا
~نهههه
-بیا گوش کن به حرفم
~بگو دوسش نداری
-باشه دوسش ندارم
~واقعا
-اوهوم
~قول بده اونو طلاق میدی با من ازدواج میکنی
-قول میدم حالا گمشو پایین(دوستان کوک هیچ علاقه ای به لیزا نداره فقط اینا رو میگه این یارو نمیره ولی خیلی خوب میشه بمیره)
لیزا میاد پایین و جونگ کوکو بغل میکنه و جونگ کوک بغلش میکنه و میارتش پایین
ا.ت به این دو خیره شده
~اوه تو هم اینجایی
جونگ کوک بر میگرده و با ا.ت متعجب رو به رو میشه
-اوه ا.ت ا.ت
ویو ا.ت
چی؟ دوسش ندارم طلاقش میدم مگه کلا چند روز از ازدواجمون گذشته بود؟ دوسم نداشت؟؟
حالت عادی
-ا.ت
به سمتش میره
+نیا نزدیک
-ا.ت خواهش میکنم
+دوسم نداری؟؟؟
-چرا دوست دارم خیلی زیاد دوست دارم
+دروغ میگی
-ا.ت
+اگه دوسم نداشتی چرا باهام ازدواج کردی؟دلت برام سوخت؟دیدی یه بدبخت بیچارم که باباش کتک.ش میزنه و میخواد به یه ادم عو.ضی بدتش
-ا.ت اشتباه میکنی
+اشتباه میکنم؟؟؟چرا چرا اینکارو باهام کردی جئون جونگ کوک من تازگیا دوست داشتم ولی تووو داشتی گولم میزدی
-ا.ت
+بسهه انقدر اسممو تکرار نکن میخوای طلاقم بدی؟؟؟اصلا چرا باهام ازدواج کردی چی از جون من میخوای؟میخوای منو بدبخت تر کنی از چیزی که هستم؟اخخخ
دستشو به سمت قلبش میبره
-ا.تتتتت
ا.ت روی زمین میفته و تاریکی (دوستان ا.ت بیماری قلبی داره و بیهو.ش میشه*توی انباریم بیهوش شده بود)

ویو ا.ت
به زور چشمامو باز کردم و به سقف سفید رو به روم خیره شدم من کجام؟
اوه سرم چقدر درد میکنخ ولی بیشتر از اون قلبمه که درد میکنه سعی کردم اتفاقی که افتاد رو به یاد بیارم ولی تشنگی بود که رو مخم بود سعی کردم تکون بخورم که متوجه کله ای که روی دستمه شدم جونگ کوک بود؟ خوابش برده بود دستمو بردم نازش کنم که همه چی یادم افتاد بغل کردن لیزا دعوام باهاش و غش کردنم آروم دستمو کنار کشیدم بغض کرده بودم و واقعا دلم گریه میخواست پس شروع کردم به گریه کردن دستمو رو صورتم گذاشتم و با تموم وجودم اشک ریختم که...
"ادامه دارد"
دیدگاه ها (۹)

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟕_ و با تموم وجودم اشک ریختم که.....

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟖+مرسی ته^خواهش میکنم زن داداش مرا...

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟓_-چرا که نه بریم که یه جای خوب م...

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟒 _+پسس بریم بپوشیمششش☆خیلی خوش ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط