{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام مولای غریبم

سلام مولای غریبم

خسته ام ،منتظرم ،لحظه شماری سخت است
روز و شب از غم تو گریه و زاری سخت است

می روم گاه به صحرا که فقط گریه کنم
گریه وقتی به سرت سایه نداری سخت است

می روم تا در و همسایه نگویند به تو
گوش دادن به غم فاطمه کاری سخت است

طاقت آوردن این زخم زبان ها دیگر
بیش از آن سیلی و آن ضربه ی کاری سخت است

فرض کن پیش تو لیلای تو را آزردند
بعد از آن سر به بیابان نگذاری سخت است

بال و پر زخم ،قفس تنگ ،در این وضعیت
زندگی از نظر هر دو قناری سخت است

منتظر باش علی جان پدرم می آید
تک و تنها دل شب خاکسپاری سخت است
دیدگاه ها (۲)

نگاه می کنم از هر طرف سوار تویینشسته یک تنه بر صدرِ روزگار ت...

*** ابولؤلؤ کیست و چرا عمر را کشت؟*** شجاع الدین فیروز ابول...

نای نفس کشیدن و رعنا شدن نداشتسرو علی دگر کمر پا شدن نداشتای...

مولای غریبمتویی بهانه ام اما بهانه ای که ندارمگذاشتم سر خود ...

داریوش

𝓟𝓪𝓻𝓽1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط