هانتر
#هانتر
#پارت۱۱
ههرین نذاشت حرفش رو کامل کنه و گفت : عام میدونم..یکمی بیپروا حرف میزنه و .. خب من
عادت کردم
+ باهم..رابطه دارید!؟
اون لحظه توی دلش خدا خدا میکرد تا از لبهای خوش فرم اون دختر تنها کلمه نه رو بشنوه..چی
توی وجود اون دختر بود که دلش لرزید..؟
نه نه اون عاشقش نشد..مگه میشه با چند دقیقه عاشق شد؟
فقط یچیزی توی دلش اینرو میخواست که با اون دختر بیشتر آشنا بشه..همین!
× عوو..نه نه.. راستش جانگسو اوپا منو از دست یه عده آدم خطرناک نجات داد..من خانوادم اینجا
زندگی نمیکنن برای همین..اوپا بهم گفت کمکم میکنه..
+البته..امیدوارم همه چیز خوب پیش بره و حالت خوب باشه.. ه..ههرین
"پایان فلش بک "
+ ههرین شی! ازم کلی عذر خواهی بدهکاری!!! من هنوزم نبخشیدمت!
~~~~~
الرا ویو :
چه حس غریبیِ .. وقتی کسی که تنها امیدت بود رفت..
وقتی تو باعثِ رفتنش شدی..!
من برات دختر خوبی نبودم بابا..
بابا جونم..میشه منو ببخشی ؟میشه دخترک خطاکارتو ببخشی!؟
بابایی..دلم برات تنگ شده..
دلم برای نوازش های موهام که دستات الشون بود تنگ شده..
دلم برای مواقعی که خطا میکردمو منتظر این بودم عذر خواهیمو قبول کنی تنگ شده..
قطره اشک های مزاحمی که جلو دیدن عکس پدرش رو میگرفت از روی گونه هاش پس زد..
باباجون..میشه منم بیاری پیش خودت..؟
من خستم..
از همه چیز خستم...
از اینکه دلم برات تنگ شده و باید با عکست حرف بزنم خستم..
از اینکه جای سالم برای زخم نکردن دستم باقی نمونده خستم..
از اینکه مامان هر شب بیداره چون میترسه خودمو خالص کنم خستم..
از نگاه آدما بخاطر زخمای دستم خستم..
از حرفای بقیه برای گریه کردنام خستم..
من..من حتی از نفس کشیدن هم خستم...!
سر بلند کرد و دستی به سنگِ قبر پدرش کشید..
بینیش رو باال کشید و صورتش رو پاک کرد..
دیگه باید برم..میدونی..مامان نگرانم میشه و باز فکر میکنه بالیی سرم اومده..
زود میام پیشت ..
شلوار خاک گرفته اش رو تکونی داد و به سمت خروجی رفت.
#پارت۱۱
ههرین نذاشت حرفش رو کامل کنه و گفت : عام میدونم..یکمی بیپروا حرف میزنه و .. خب من
عادت کردم
+ باهم..رابطه دارید!؟
اون لحظه توی دلش خدا خدا میکرد تا از لبهای خوش فرم اون دختر تنها کلمه نه رو بشنوه..چی
توی وجود اون دختر بود که دلش لرزید..؟
نه نه اون عاشقش نشد..مگه میشه با چند دقیقه عاشق شد؟
فقط یچیزی توی دلش اینرو میخواست که با اون دختر بیشتر آشنا بشه..همین!
× عوو..نه نه.. راستش جانگسو اوپا منو از دست یه عده آدم خطرناک نجات داد..من خانوادم اینجا
زندگی نمیکنن برای همین..اوپا بهم گفت کمکم میکنه..
+البته..امیدوارم همه چیز خوب پیش بره و حالت خوب باشه.. ه..ههرین
"پایان فلش بک "
+ ههرین شی! ازم کلی عذر خواهی بدهکاری!!! من هنوزم نبخشیدمت!
~~~~~
الرا ویو :
چه حس غریبیِ .. وقتی کسی که تنها امیدت بود رفت..
وقتی تو باعثِ رفتنش شدی..!
من برات دختر خوبی نبودم بابا..
بابا جونم..میشه منو ببخشی ؟میشه دخترک خطاکارتو ببخشی!؟
بابایی..دلم برات تنگ شده..
دلم برای نوازش های موهام که دستات الشون بود تنگ شده..
دلم برای مواقعی که خطا میکردمو منتظر این بودم عذر خواهیمو قبول کنی تنگ شده..
قطره اشک های مزاحمی که جلو دیدن عکس پدرش رو میگرفت از روی گونه هاش پس زد..
باباجون..میشه منم بیاری پیش خودت..؟
من خستم..
از همه چیز خستم...
از اینکه دلم برات تنگ شده و باید با عکست حرف بزنم خستم..
از اینکه جای سالم برای زخم نکردن دستم باقی نمونده خستم..
از اینکه مامان هر شب بیداره چون میترسه خودمو خالص کنم خستم..
از نگاه آدما بخاطر زخمای دستم خستم..
از حرفای بقیه برای گریه کردنام خستم..
من..من حتی از نفس کشیدن هم خستم...!
سر بلند کرد و دستی به سنگِ قبر پدرش کشید..
بینیش رو باال کشید و صورتش رو پاک کرد..
دیگه باید برم..میدونی..مامان نگرانم میشه و باز فکر میکنه بالیی سرم اومده..
زود میام پیشت ..
شلوار خاک گرفته اش رو تکونی داد و به سمت خروجی رفت.
- ۴.۲k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط