{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

که یهو دیدم صدای تفنگ اومد تهیونگ سریع بردم تو اتاق و گذا

که یهو دیدم صدای تفنگ اومد تهیونگ سریع بردم تو اتاق و گذاشتم داخل کمد و خودش رفت نمیدونم چی شد ولی تهیونگ خیلی ترسیده بود خیلی اونجا موندم تقریبا یک ساعت که دیدم تهیونگ که با یه نفر اومد که رو سر تهیونگ تفنگ گذاشته بود تهیونگ هم خیلی ترسیده بود بعد اومد سمت هم من و هم تهیونگ داشتیم گریه میکردیم که تهیونگ در کمد رو باز کرد
تهیونگ: اینه میتونی ببریش(ناراحت)
ا.ت: تهیونگ من میترسم (بغض)
که با بلند شدم از رو زمین حرفم نصفه موند اون مرده منو بلند کرد فقط چشماشو می‌تونستم ببینم ببینم میشد پوزخند شو از زیر ماسک ببینم رو دستش یه عالمه تتو داشت بعد به ماشین رسیدیم و منو گذاشت رو صندلی و خودشو کنارم نشست و بعد به راننده گفت حرکت کنه که دیدم منو دراز کرده و بعد سرمو گذاشت رو پاش و موهامو نوازش میکرد با این کارش یاد جونکوک افتادم قطره اشکی از چشمام پایین رفت دیدم با انگشت شصتش اشکامو پاک کرد و منم خوابم برد
وقتی بیدار شدم دیدم رو تخت کنار همون مرده ولی اون با بالا تنه لخت بود و منم لباس راحتی تنم بود لباسام رو عوض کردن که دیدم اون مرده روش رو کرد سمتم
نه نه امکان نداره اون با شه خیلی خوشحال شدم ولی اون واقعی بود اون جونکوک بوده سریع رفتم بغلش واقعا دارم کوک رو بغل میکنم و کوک هم منو بغل کرد من از ته دل داشتم اونو بغل میکردم و داشتم گریه میکردم دلم برای اون خیلی تنگ شده بود که کوک بلند شد منو براید استایل بغل کرد و بردم تو حموم کارای لازم رو کردم و اومدم بیرون
کوک: ا.ت تو تهیونگ رو دوست داری؟
ا.ت: نه معلومه نه
کوک: آهوم, ا.ت امروز یه کار مهم داریم باید بریم به مهمونی معرفی تو
ا.ت: یعنی چی؟
کوک: تو نامزد منی
ا.ت: واقعا(خوشحال)
کوک: اره ولی بعد مهمونی باید به ددی سواری بدی (لبخند شیطانی)
که با چیزی گفتم کوک ......
دیدگاه ها (۳)

ا.ت: ددی(لوس)بعد اینکه به کوک گفتم ددی کوک به سمت ل.بام حمله...

صبح از خواب بیدار شدم دیشب آنقدر خسته بودم فقط اومدم بخوابم ...

بيو ا.ترفتم تو اتاقم که یهو دیدم صدای در اومد رفتم پایین دید...

p7

#ارباب_من#پارت_پنججونگ کوک: تو بیخود کردییی(داد) حالا هم  گم...

پارت ۳اتاق اعضایونگی:پسرا ا/ت رو ندیدین جیهوپ:نه ندیدیمشتهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط