{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p7

ویو تهیونگ
از وقتی دیدم از خوشم اومد دوست دارم اونو مال خودم کنم اره از الان به بعد اون مال و دیگه هیچ راهی نیست حتی اگه کوک هم بیاد دیگه هیچ راهی نیست دیگه من دلمو بهش باختم راستش این چند وقته همه چیز تکراری شده بود و از همون دیدار اول ازش خوشم اومد و میشه گفت عاشقشم و از اون مهم تر خیلی جذابه
ولی اصلا کوک بهم چیزی نگفته بود خودم اومدم سر وقتش

ا.ت ویو
بیدار شدم دیدم تو اتاقم به تخت بسته شدم که دیدم تهیونگ از تراس اتاق اومد پیشم
تهیونگ: سلام بیبی
ا.ت: بیبیییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تهیونگ: مگه چیه؟
ا.ت: تهیونگ نگاه کن تنها کسی که من دوستش دارم کوکه و نمیخوام دیگه با کسی باشم
بعد از اون حرفی که زدم تهیونگ خیلی عصبانی شد و اومد از گردنم گرفت
تهیونگ: همین که گفتم رو حذف من حرف نزن(عربده،فشار به گردن)

ا.ت: لطفاً نکن خواهش میکنم (گریه، خفه شدن)
بعد به خودم اومدم و سریع دستم رو ول کردم
تهیونگ: این دست خودم نبود (ناراحت) باشه بیبی؟(کیوت)
ا.ت: تهیونگ هر کاری کنی من تورو دوست ندارم
بعد اون حرف دیگه سریع رفتم بیرون ون تا بلایی سرش نیاوردم

ویو شب

ویو ا.ت
تهیونگ از صبح تا امروز نیامده و من خیلی نگرانش شدم درسته که من دوستش ندارم ولی کوک به اون گفته که بیارم پیش خودش(رکب خوردی کیومرث)
تو حال عمارت نشسته بود داشتم به این فکر میکردم که این عمارت از عمارت کوک خیلی بزرگ تر و با شکوه تره رفتم تو اتاقم که یهو......
دیدگاه ها (۱۵)

بيو ا.ترفتم تو اتاقم که یهو دیدم صدای در اومد رفتم پایین دید...

که یهو دیدم صدای تفنگ اومد تهیونگ سریع بردم تو اتاق و گذاشتم...

p6

p6

خون یا عشق

ویو ا. تصبح با دل درد شدیدی از خواب بیدار شدم زیر پام پر از ...

پارت۹:ددی مافیای من:ویو ا/ت: وای چقد امروز هوا خوبه من عاشق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط