{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بيو ا.ت

بيو ا.ت


رفتم تو اتاقم که یهو دیدم صدای در اومد رفتم پایین دیدم تهیونگ اومده بود با حال مست و خراب یه نگاه خمار بهم کرد میدونستم معنی اون نگاه رو بفهمم میشد ترس رو تو چشمام دید

تهیونگ: سلام بیبی (خمار)

بعد نگاه به لبام و سینه ام انداخت لباس لش پوشیده بودم ولی یقه ی باز داشت سریع

دستامو گرفت سمت سینم و پوشوندمش که تهیونگ یه لبخند زد

نگاهم رو از صورتش گرفتم و به شلوارش نگاه کردم خیلی تحریک شده بود از د..کش میشد فهمید که دیدم یکی از خدمتکار ها اومد سمت تهیونگ

خدمتکار: ددی اومدی(عشوه)

بعد تهیونگ بدون هیچ حرفی شروع کرد
و منم سریع رفتم بالا تو اتاقم

ات: این چه سمی بود که من دیدم بعد خوابیدم بعد ساعت هفت صبح پاشدم دیدم صدای جیغ میاد سریع رفتم رو راه پله که دیدم

تهیونگ: توی عوضی من فکر کردم اون اته نه توی هرزه الان میدونی چیه اون دیگه نمیاد سمتم میدونی همراه با کتک

بعد یکم رفتم پایین تر دیدم اون دختره سیاه سیاه شده و خیلی از بدنش خونی همینطور که داشت التماس میکرد بیهوش شده انگار از ساعت پنج صبح داشت این بد بخت رو میزد بعد به بادیگاردها گفت کارشو تموم کنن و اومد سمت پله که با منی که خوشکم زده بود روبه رو شد

تهیونگ: عزیزم من فکرشو نمیکردم اون تو نباشی (نزدیک به ات شد)

ا.ت: عزیزم؟؟؟؟؟؟؟ تهیونگ ، من به تو هیچ حسی ندارم و دوست ندارم به خاطر من کسی رو بکشی (جدی)

تهیونگ:اما من....(با حرف ا.ت قطع شد)

ا.ت: ساکت شووو من هنوز خوابشو میبینم من هنوز دوستش دارم (داد) (گریه)

تهیونگ: خفه شو(عربده)

که ....

پارت بعدی خیلی خفنه لایک کنید کامنت بزارین ممنون از حمایت هاتون 😚🎀✨
دیدگاه ها (۵)

که یهو دیدم صدای تفنگ اومد تهیونگ سریع بردم تو اتاق و گذاشتم...

ا.ت: ددی(لوس)بعد اینکه به کوک گفتم ددی کوک به سمت ل.بام حمله...

p7

p6

پارت آخر

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_31···کوک : " اههه بس کنید دیگه! پاشید ب...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۱ویو ات رفتم بالا داخل اتاقم س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط