{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ا.ت: ددی(لوس)

ا.ت: ددی(لوس)
بعد اینکه به کوک گفتم ددی کوک به سمت ل.بام حمله ور شد و می.بوسید و بعد پنج مین جدا شد
کوک: دلم برای این ددی گفتن تنگ شده
بعد کوک پاشد و لباس هاشو عوض کرد و منو براید بغل کرد و برد تو سالن غذا خوری و باهم صبحونه خوردیم
ا.ت: آقای جذاب چرا این همه تیپ زدی میخوای بری کجا ؟

کوک: میرم پیش جیمین

ا.ت: جیمین کیه؟

کوک: برادرم
ا.ت: مگه تهیونگ نبود؟
کوک: نه اون بچه ی مامانمه
ا.ت: باشه خدافظ

بعد کوک اومد سمتم و از کمرم به خودش نزدیکم کرد و یه کیس طولانی رفتیم

ویو شب
ویو ا.ت
همه ی کار هامو کردم لباس پوشیدم میکاپ کرد که تلفنم زنگ خورد دیدم رفتم پایین دیدم کوک با لیموزینش دم در منتظرمه رفتم تو ماشین که کوک به من زل زده بود
کوک: ا‌‌.ت معرکه شدی(شوکه)
ا.ت: تو هم همینطور(خجالت)

بعد از نیم ساعت رسیدیم و رفتم جو کلاسیک بود و یه موزیک بی کلام پلی بود و یه سری از زوج ها اونجا بودن که داشتن میرقصیدن که دیدم تهیونگ اونور نشسته و داره با پوزخند نگام می‌کنه که دیدم یه نفر داره میاد سمتمون

جیمین: سلام .....

وقتی منو دید رفت تو شوک

جیمین: پس عاشق این جوجه شدی😂
ا.ت: به من نگو جوجه (اخم،کیوت)
کوک: حالا دعوا نکنید😅
و بعدش تهیونگ اومد سمتمون
تهیونگ: من باید برم خدافظ(بی حوصله)
و رفت و اون شب گذشت با کلی خوشگذرونی به پایان رسید


بچه ها پارت بعدی سادیسمی بودن کوک مشخص میشه 😈🔪🎀
دیگه برای نظر رو نمیزارم فقط لایک کنید
دیدگاه ها (۰)

صبح از خواب بیدار شدم دیشب آنقدر خسته بودم فقط اومدم بخوابم ...

اسمات کامنتا🤫

که یهو دیدم صدای تفنگ اومد تهیونگ سریع بردم تو اتاق و گذاشتم...

بيو ا.ترفتم تو اتاقم که یهو دیدم صدای در اومد رفتم پایین دید...

کوک : راستی ا. ت من به یک مهمونی دعوتم با من میای؟ا. ت : امم...

داشتم آماده میشدم که کوک در زد کوک : پرنسسم من اومدم خونه لب...

ا. ت : مامان دیونه شدی؟ وایسا اگر من و جانگ کوک رو بدوزدن و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط