{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میدونی کــــجا شکستم؟!

میدونی کــــجا شکستم؟!

اونجایی که از خــــدا پرسیدم

دیـــــــدی رفـــت . . . . .؟

کــــمی مکـــث کـــــرد و

گفت:قــــرار نبــــود بمونه
دیدگاه ها (۱)

زخمهای دستــم را می بست و میگفت:چرا با خود چنین کردی؟؟؟ولی ز...

اشک ها حرف هاے نگفته ے من هستند که هر روز روے کاغذ گونه ها م...

بسلامتــے همـــہ ی اونایــــے ڪہ وقتـــے دلشون میشـــڪنـه وق...

ﯾِـڪ ﮔـﻮﺷــہ ےِ ﺩِﻧــــﺞ ﯾـڪ ﻧﻘﻄــہ یــڪـ ﻋـﺎﻟﻤـِہ ﺑُﻐـﺾ ﯾـڪ...

دختر کوچولوم

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت نهم | امروز تو نیستیلیانا درِ کافه را باز کرد.همان بوی ...

#حکایت_قدیمی روزی، مردی به مهمانی «سلیمان دارایی» رفت. سلیما...

#عاشق_خونش_یا_بدنش پارت ²¹بعد از اون شب مینهو و جونگین تصمیم...

RESPECT OR DIE : پارت هشتمصدای قدم‌هایش در راهروی تاریک می‌پ...

جنگل نفرین شده پارت ۲۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط