{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هدیه دادم قلب خودرا تا مگر یارم شود

هدیه دادم قلب خودرا تا مگر یارم شود



در عوض باران به چشمم یادگاری داد و رفت..

#علیرضا_ضرغامی
دیدگاه ها (۲)

من رازی ندارم، قلب من کتابی‌ست گشوده خواندن آن برای تو دشوار...

سنتور میزنی و دلم آب می شود!قلبم اسیر حلقه ی مضراب می شود!تر...

دیگر چه فرقی میکند عشق را به زبان بیاورم یا نهتو از چشم های ...

در آزار دادنم چیزی کم نگذاشت ، بی انصاف !حرفی نیست ...من از ...

من عاشق جزئیاتم و جزئیات خیلی زیاد به چشمم میان؛ چون فکر میک...

پارت پنجم...اِماغش غش میخندیدم که یهو مایکی لب بر چید.اما: ع...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط