{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#درخواستی_از_لینو

#درخواستی_از_لینو
#Part۲
لینو تو رو روی کاناپه‌ی چرمی سرد انداخت، اما قبل از اینکه فرصت کنی نفسی تازه کنی، بدنش رو مثل وزنه روی بدنت انداخت و راه فرارت رو کاملاً بست. فضای اتاق حالا فقط با صدای نفس‌ها و ضربان قلب تند شما پر شده بود.

اون با همون لبخندِ کج و معروفش که همیشه ترکیبی از خطر و جذابیت بود، یقه پیرهنش رو یکم باز کرد. لینو سرش رو پایین آورد و با نوکِ بینیش، خطِ فکِ تو رو دنبال کرد؛ حس گرمای نفسش، باعث شد بدنت ناخودآگاه واکنش نشون بده.

لینو با صدایی که حالا از شدتِ خواستن می‌لرزید، دم گوشت گفت: می‌دونی... همیشه دلم می‌خواست ببینم وقتی این نقاب شیطنتت میوفته و التماسم می‌کنی، چه شکلی می‌شی.

لینو با حرکتی سریع و در عین حال ملایم، دستش رو لای موهات برد و سرت رو یکم عقب کشید. بوسه‌ی اولش چیزی نبود که بتونی براش آماده باشی؛ بوسه‌ای که همزمان وحشیانه و مالکانه بود. طعم قهوه‌ی تلخ روی لباش، با شیرینی لبای تو مخلوط شد. اون اجازه نمی‌داد حتی برای یه لحظه از زیرِ فشارِ بوسه‌اش فرار کنی.

بینِ بوسه‌ها، وقتی که برای گرفتنِ یک نفسِ کوتاه از هم فاصله گرفتید، اون با شیطنت لبه‌ی لباست رو بین انگشتاش گرفت و با صدایی که از تهِ گلوش بیرون میومد، پرسید: نیکارا... هنوز هم می‌خوای بازی کنی یا می‌خوای تسلیم بشی؟!

نیکارا با شیطنت به چشماش زل زد و گفت: عومم... بازی تازه شروع شده...

لینو خنده‌ای کوتاه کرد که از قفسه‌ی سینش لرزش رو به بدنت منتقل کرد. او بوسه‌هاش رو از گردنت به سمت ترقوه‌ات برد و با هر حرکت لباش، بوسه‌هایی ریز و پشت سرهم میذاشت که تمام بدنت رو به مورمور مینداخت. انگار که داشت با پوستت نقاشی می‌کرد، اون‌قدر دقیق و با‌حوصله.

اون دستش رو از زیر لباست سُر داد و روی کمرت گذاشت، و با هر لمس انگشتاش، باعث می‌شد به شونه هاش چنگ بزنی. هر بار که می‌خواستی صدایی از خودت در بیاری، اون با یه بوسه‌ی عمیق و طولانی دیگه، نفست رو حبس می‌کرد و اجازه نمی‌داد هیچ صدایی جز ضربان قلب شما، سکوتِ اتاق کارش را بشکونه.

لینو، در حالی که دستش رو دور کمرت محکم‌تر کرده بود، توی چشمات نگاه کرد؛ نگاهی که دیگه هیچ شباهتی به اون مرد سرد و جدی نداشت. حالا اون فقط یه شکارچی بود که طعمه‌ی عزیزش رو پیدا کرده بود و قصد داشت تا صبح، این بازی شیرین شیطنت و بوسه رو ادامه بده.

The end.
خب اینم پارت بعدییییی🎀🎀
اگه بد شده ببخشیددد😭😭😭😭
دیدگاه ها (۲)

#درخواستی_از_لینو(وقتی لباس بازمیپوشی....) #Part1هوا تو دفتر...

#مافیا_عزیز_من#Part22به خاطر صدا هایی که اومد، هیونجین سریع ...

لب‌هات باز شدن. کم‌کم تسلیم‌شدی، همراهش شدی. یه صدای خیلی خف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط