{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرخوانده²

پدرخوانده²
p⁵
جونگکوک مات و مبهوت به ا.ت خیره موند.

انگار یه سطل آب یخ ریختن روی سرش.

+بابا جون؟

اونم از دهن ا.ت؟ اونم وقتی مسته و معلوم نیست چی تو اون کله‌اش می‌گذره.

+(با کلافگی دستش رو لای موهاش کشید و زیر لب غرید) خوبه…حداقل مستی که می‌کنی، زبونت بیشتر از عقلت کار می‌کنه

خواست بلند شه و بره که ا.ت دستش رو گرفت. فشار دستش ضعیف بود، ولی جونگکوک رو سر جاش میخکوب کرد. ا.ت نیم‌خیز شد، موهاش روی صورتش ریخته بود و با چشم‌های خمارِ‌خمارش، مستقیم تو چشم‌های جونگکوک نگاه کرد.

_ چرا می‌خوای فرار کنی؟

صدای ا.ت خش‌دار بود. جونگکوک دوباره نشست، این بار نزدیک‌تر. بوی الکل قاطی شده بود با عطر تلخ و گرون‌قیمتِ تنِ خودش.

+فرار نکردم، دارم به حرفت فکر می‌کنم. هنوزم فکر می‌کنی من باباتم؟

ا.ت خندید، یه خنده‌ی کوتاه و مستونه. دستش رو بالا آورد و انگشتش رو روی لب‌های جونگکوک کشید.

_ «نه… تو اون نیستی.»

جونگکوک نگاهش رو دزدید، ولی ا.ت چونه‌اش رو گرفت و صورتش رو چرخوند سمت خودش.

فاصله بین‌شون اونقدر کم بود که نفس‌های داغشون توی صورت هم می‌خورد.

+«ا.ت، اگه می‌دونی من کی‌ام، پس بهتره بدونی الان توی چه وضعیتی هستی.»

ا.ت جواب نداد. فقط با یه حرکت ناگهانی، یقه‌ی پیراهن جونگکوک رو کشید و صورتش رو جلو آورد.

وقتی لب‌هاش به لب‌های جونگکوک برخورد کرد، اون بوسه نه آروم بود، نه خیلی رمانتیک؛

یه جور بوسه‌ی سرکش که انگار می‌خواست تمامِ سه ساعتِ غیبتش رو جبران کنه.
جونگکوک اولش شوکه شد، دست‌هاش برای لحظه‌ای تو هوا موند، اما بعد، اون رویِ‌ دیگه‌اش بیدار شد.

دستش رو پشت گردن ا.ت گذاشت و بوسه‌اش رو عمیق‌تر کرد. طعم تلخِ الکل روی لب‌های ا.ت، جونگکوک رو دیوونه‌تر می‌کرد.
ا.ت بین بوسه، سرش رو عقب کشید و با نفس‌های بریده، زمزمه کرد:

_ «خیلی… خیلی لجبازی.»

جونگکوک نگاهی به لب‌های سرخش انداخت و با طعنه گفت:

+«لجباز؟ هنوز هیچ‌چی از لجبازیِ من ندیدی. فردا صبح که سردرد بیاد سراغت، می‌فهمی لجبازی یعنی چی.»

ا.ت دوباره لب‌های جونگکوک رو شکار کرد.

جونگکوک هم این بار دیگه مقاومت نکرد و برای چند لحظه، تمامِ اون نامه و نگرانی‌ها و مافیابازی‌ها رو پشتِ پلک‌های بسته‌اش دفن کرد.
دیدگاه ها (۲)

ادامه سناریو

قفس سفید مخملی

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

پارت 2

دید پنهان انفجار اشکار

سناریو سو پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط