فصل سوم( شب دردناک )

فصل سوم( شب دردناک )
پارت ۲۴۵

به سمته پله ها قدم برداشت و با صدا بلند گفت : نتیجه من ... کجاییی آخه تو ای بابا بازم یادم رفته آخه لال مگه حرف میزنه
این حرف‌را گفت و در نیمه راه اش ایستاد و نیم نگاهی به تهیونگ انداخت و نیشخندی زد ..... سوجین : پدر لطفا اون حالش خوب نیست
چانگ هو در حالیکه راه می‌رفت گفت
چانگ هو : اگه جرعت رو داری بیا بالا
سوجین بغضش رها و اشک هایش جاری شدن تهیونگ با دیدن همسرش زود سمتش رفت و در اغوشش گرفت .... تهیونگ: چیزی نیست نگران نباش .... سوجین با گریه های که میکرد گفت.... سوحین: همش غصه میخورم همش فکر میکنم تقصیره منه که ... ات نمیتونه حرف بزنه
تهیونگ : چی میتونم بگم رویایی من همسرم گریه نکن آسمون من لطفا

در را باز کرد و نیشخندی اش تبدیل به عصبانیت شد نوش را در حالی که به بیرون نگاه میکرد و اشک میریخت زول زد
چانگ هو : میبینم که به عنوان یه دختری که بهش ت*جاوز شده حالت خوبه
با شنیدن صدا پدربزرگش اشک هایش را پاک کرده و سمتش چرخید لرزی به بدنش وارد شد و قدمی به عقب برداشت شالی که دوره شانه هایش بود به زمین رها شد ..... چانگ هو وارد اتاق شد و در را بست با قدم های سریع سمتش رفت
چانگ هو: زود باش آماده شو .... با نیشخندی بهش خیره سد ..... چانگ هو: می‌برمت بیرون
دختره با بغض تو گلوش بهش خیره شد پدربزرگش آدم بسیار بدی بود تا حدی که به نوه خودش هم رحم نمیکنه آدم خیلی بی‌رحمی بود یک مافیا درجه یک


با چهره عصبی و چینی میان ابرو هایش و استایل مشکی اش به مرد پیری با کت شلوار سرمی خیره شده بود .....با غضب گفت
جیمین : نمیخواید بگید چرا منو اوردین اینجا اصلا شما کی هستین
چانگ هو لبخندی زد و مشغول پر‌کردن لیوان سوجو شد و ليوان فسقلی را سمته جیمین گرفت
چانگ هو: آقای پارک جیمین؟ درسته
جیمین: بله
جیمین دستش را سمته لیوان فسقلی دراز کرد و لیوان را از چانگ هو گرفت و تیز و چابک گفت
جیمین: خیلی مهمه درسته اینکه یه مرد غریبه رو بیاری عمارت خودت و براش سوجو بیاری حتما مهمه
چانگ هو: پسره باهوشی هستی خوشم‌اومد
دیدگاه ها (۲)

شاگرد لوس من

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

پارت ۸ | رئیس، شما مشکل دارین! 😂ساعت ده صبح بود.تهیونگ پشت م...

Part:3💫کانوسا بیخیال افکارش شد و به جایی که قرار بود سیغه ی ...

{محکوم به لمس } part ۱۸ 杂交种 خدمتکاران بادیگارد ندیمه ها همه...

رمان: رفتار سرد

جنگل نفرین شده پارت ۱۷

𓆩 پارت ۵۵ 𓆪 🖤ات گوشی رو روی میز گذاشت و به جیمین خیره شد.— ت...

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۲ » بالاخره وقت تعطیلی کافه رسید و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط