{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بَغَلِش بودَم

بَغَلِش بودَم
صورَتَم روۍِ قَلبِش بود
داشت واسَم حَرف میزَد
بِہِش گُفتَم ساکِت باش یِکَم
گُفت چِرا
گُفتَم میخوام صِداۍِ قَلبِتُ بِشنَوَم لَعنَتۍ
مَن الآن دِلَم واسِہ صِداۍِ قَلبِش تَنگ شُدِه
دیدگاه ها (۱)

تنها سوالی که مغزمو مشغول کرده اینکه چرا فقط تاریکی آرومم می...

همینه که هست... ←✘نه دوست دارموهامو رنگ کنــم....نه تا ساعت ...

شَب که میشه....تَنهایے بیشتر خودشو به رخ لحظه هات میکشه........

هیــــــــــــــــــــــــس !!!!!!!😟 یواشتر از ع...

پارت هشتم : ولادیمیر با ارومی گذاشتش زمین که ...حوا با بغض ت...

Rz prpr ²⁸ویو یونگی یونگی: باشه الان میام جیهوپ: زودد اماده ...

من ناچار از کنارشان رفتم  تاقت نیاوردم  یک کاغذ برداشتم روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط