{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتیوقتی ناراحتت میکنه وpt

چندپارتی:وقتی ناراحتت میکنه و...pt³

یورا گوشی رو گذاشت کنار جینا و کنارش نشست...جینا سرش پایین بود...یورا دستشو گرفت:"چی شده بینتون؟؟واسه چی داشت...اون تهمت هارو بهت میزد ها؟!"
جینا سرشو بالا اورد و به نقطه ی نا معلوم خیره شد:"میدونی چیه اونی...ایکاش ، امشب نیومده بود خونه..ایکاش الان دلش برام تنگ شده بود و زنگ زده بود!.."
با بغض لب میزد و اشک از چشماش میریخت..
.
.
.
جونگ کوک با شک به صفحه گوشیش خیره مونده بود...هضم اتفاقات چند دقیقه پیش براش سخت بود...خیلی سخت!
یعنی..زیاده روی کرده بود؟؟
خودشم فکر نمیکرد یهو خواهرش بخواد جواب بده..
یعنی...حتی فکرشم نمیکرد که اون پیش کسی دیگه ای باشه؟!
شاید حدس زده بود...ولی فکرشم نمیکرد اینجوری بشه!
جمله آخر یورا تو ذهنش تکرارمیشد "مطمئن باش دیگه هیچوقت قرار نیست ببینیش!"
دیگه قرار نیست ببینتش؟؟ وای..نه!
از جاش بلند شد..تو خونه راه میرفت:"من..من چیکار کردم؟؟"
دستی به موهاش کشید..سرش درد میکرد.. و هنوزم تو شک تمام اتفاقات امشب بود!
*یه هفته بعد*(اگر زود جلو رفتم و دوست نداشتید معذرت برای هدر نرفتن وقت با ارزش خودتون بود)
لیوان ویسکیشو تا آخر سر کشید...لیوان رو محکم روی میز کوبید:"یکی دیگه بریز!"
_"عزیزم فکر نمیکنی داری زیاده روی میکنی؟؟"
به دختر بغل دستش نگاه کرد..رژ لب غلیظ و هر چیزی که اون داشت نمیتونست جونگ کوک رو جذب کنه!
گارسون لیوان جونگ کوک رو پر کرد..جونگ کوک نگاهش از دختر گرفت و لیوان رو سر کشید...جینا از اینکه جونگ کوک زیاد مشروب بخوره بدش میومد ولی جونگ کوک الانم داشت زیاده روی میکرد!
اون فکر میکرد دختر کوچولوش دیگه قرار نیست برگرده پیشش...اون خیلی زیاد دل فرشتشو شکونده بود..زده بود تو گوشش!
سرش داد زده بود...
باهاش بیخودی دعوا کرده بود..
و‌ از همه بدتر!
به اون تهمت زده بود...!
ولی غرورش اجازه نمی‌داد حتی عذر خواهی خشک و خالی کنه!
.
.
یورا با تردید به جینا که داشت کاپشن می‌پوشید نگاه کرد...لب زد:"مطمئنی؟؟..اگه‌.."
جینا حرفشو قطع کرد:"بیخیال یورا! به اندازه کافی اینجا موندم..اونجا خونه ی منم هست.
دیگه بهتره برم.."
در واقع خود جینا بین رفتن و نرفتن دو دل بود...ولی احساس میکرد که باید بره!
باید با جونگ کوک حرفاشو بزنه...
یورا به سمتش اومد:"یادت نره...من همیشه کنارتم هر موقع بهم نیاز داشتی من هستم ، باشه؟!"
جینا لبخند زد و بغلش کرد:"چشم اونی!"
ادامه دارد‌‌‌...
بچه ها فردا امتحان ریاضی دارم و داشتم درس میخوندم برای همین یکم دیر شد:)
دوستون دارمم
خلاصه که ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام....💗
دیدگاه ها (۱۲۵)

چندپارتی:وقتی ناراحتت میکنه و...pt⁴(end) با تردید رمز در رو ...

خیلی وقت بود ناشناش نذاشته بودم هااابچه ها نمیدونم جواب همه ...

چندپارتی:وقتی ناراحتت میکنه و...pt²جینا حرفی زد که هیچوقت فک...

سلام سلام یه توضیح راجع به این فیک بدم بچه ها درخواستی فرد خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط