سلام سلام
سلام سلام
یه توضیح راجع به این فیک بدم بچه ها درخواستی فرد خیلیییی عزیزی بود برای همین یکم زود گذاشتمش ولی چون گفته بودید فیک از جونگ کوک زیاد گذاشتی خواستم بلافاصله بعد از پارت یک این یه فیک از هیونگ لاین بزارم ولی خیلیی خسته بودم ولی فردا حتما براتون از هیونگ لاین فیک میزارم از اون لیست هم که گذاشته بودم دوتا فیک مونده که من از هردوی اون افرادی که درخواست داده بودن معذرت میخوام ولی اون هارو هم هرچه زودتر میزارم
دوستون دارم بریم سراغ فیک امیدوارم خوشتون بیاد
..................................................................
چندپارتی:وقتی ناراحتت میکنه و...pt¹
رمز در رو وارد کرد و اروم اومد تو خونه..برق ها خاموش بود و این نشونه این بود که کسی خونه نیست...نفس راحتی کشید.
بند کانورس های آبیشو داشت باز میکرد که یهو برق پذیرایی روشن شد:"چه عجب!"
سرشو بالا اورد و هینی از ترس کشید..با دیدن پسر رو به روش لب زد:"اوه جونگ کوک! منو ترسوندی!"
جونگ کوک پوزخند زد و دست به سینه به دیوار تکیه داد:"اوم..واقعا؟؟"
لحنش مثل همیشه نبود..انگار داشت با طعنه حرف میزد!
جینا کفش هاشو داخل جا کفشی گذاشت و برگشت سمت جونگ کوک با لبخند گفت:"آه..کی برگشتی عزیزم؟ جاده چطور بود؟ اذیت نشدی؟"
جونگکوک پوکر داشت نگاهش میکرد و این نگاه ها برای جینا عجیب بود...جونگ کوک هوفی کشید و گفت:"کجا بودی؟"
جینا جا خورد:"چی؟"
جونگ کوک دوباره حرفشو تکرار کرد:"گفتم...کجا بودی؟"
جینا:"خب..با بچه ها رفته بودیم کافه تا مافیا بازی کنیم.."
_"اها..تا ده شب اره؟!"
جینا گفت:"خب..یکم بیشتر موندیم مگه چیشده؟!"
پوزخند زد:"هه..هیچی نشده...فقط انگار حرفای من حتی یذره هم برات اهمیتی نداره نه؟!"
جینا هوفی کشید:"منظورت چیه جونگ کوک؟"
جونگ کوک بعد از کمی مکث گفت:"بزار واضح ارت بپرسم...منظورت از بچه ها..چه کسای دقیقا؟؟"
_"خب با..سوهیون و یوجین و چندتا از دوست های مشترکمون و اینا دیگه!"
"اهااااا...اونم تا این ساعت؟"
_"جونگ کوک اونقدر ها هم دیر وقت نیست..."
"من ده بار بهت گفتم دوست دارم تا قبل ده خونه باشی...بعدشم چرا باید با اون الدنگا بری بیرون؟؟"
جینا چشم غره ای رفت و صداش داشت بلندتر میشد:"هوفففف جونگ کوکک..اونا پسر خالمن میفهمی؟! بعدشم ، تو خونه نبودی تو سفر بودی.."
جونگ کوک داد زد:"یعنی اگه من نباشم تو باید هرکاری دلت میخواد بکنی؟؟"
جینا هم همین کارو کرد:"داد نزن و الکی شلوغش نکن! چیزی نشده که فقط یه شب رفتم بیرون..."
جونگ کوک پرید وسط حرفش:"من الکی شلوغش کردم؟؟ میدونی وقتی با تن خسته برگشتم و تورو ندیدم...و حتی جواب تلفن هامم نمیدادی چقدر عصبی شدم؟؟ تو حتی بهم خبر ندادی!"
_"من نمیدونستم میخوای برگردی امروز...بعدشم گوشیم شارژ نداشت...همین!"
جونگ کوک با تعجب داشت نگاهش میکرد..صداشون هر لحظه بالا و بالاتر میرفت:"چطور میتونی جوری رفتار کنی انگار..انگار همچی خیلی عادیه؟؟ تو هیچکدوم از حرفای منو گوش ندادی..هیچکدوم...تو میدونی من از اون پسر خاله های الدنگت خوشم نمیاد بعد..باهاشون رفتی کافه؟؟"
جینا عصبی شده بود:"اونا پسر خاله هامن! ببخشید که نمیتونم منتظر جنابعالی بمونم تا برگردی! منم آدمم یادت رفته؟؟"
صدای جونگ کوک دیگه خیلی بالا رفته بود:"اوه پس پسر خاله هاتن نه؟..خب پس چرا پیششون نموندی اگه انقدر برات مهمن که تا ده شب باهاشون بیرونی!..من نبودم چندبار باهاشون رفتی بیرون ها؟"
جینا صداشو بالاتر برد و داد زد:"اصلا میدونی چیه؟؟ من هرکاری دلم میخواد میکنم و به تو هم ربط نداره چون تو هیچکس من نیس..."
ادامه حرفش با سوزش سمت چپ گونش قطع شد...جینا دستشو گذاشت رو گونش و چند لحظه گذشت تا به خودش بیاد...شوکه شده بود!
جونگ کوک با اعصبانیت نگاهش میکرد:"اینو زدم...تا بفهمی با من چجوری حرف بزنی!"
ادمه دارد...
خداشاهده از شدت خستگی...دارم کتلت میشم🗿
اصن نمیدونم دارم چی میگم چیکار میکنمم
خلاصه که ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
یه توضیح راجع به این فیک بدم بچه ها درخواستی فرد خیلیییی عزیزی بود برای همین یکم زود گذاشتمش ولی چون گفته بودید فیک از جونگ کوک زیاد گذاشتی خواستم بلافاصله بعد از پارت یک این یه فیک از هیونگ لاین بزارم ولی خیلیی خسته بودم ولی فردا حتما براتون از هیونگ لاین فیک میزارم از اون لیست هم که گذاشته بودم دوتا فیک مونده که من از هردوی اون افرادی که درخواست داده بودن معذرت میخوام ولی اون هارو هم هرچه زودتر میزارم
دوستون دارم بریم سراغ فیک امیدوارم خوشتون بیاد
..................................................................
چندپارتی:وقتی ناراحتت میکنه و...pt¹
رمز در رو وارد کرد و اروم اومد تو خونه..برق ها خاموش بود و این نشونه این بود که کسی خونه نیست...نفس راحتی کشید.
بند کانورس های آبیشو داشت باز میکرد که یهو برق پذیرایی روشن شد:"چه عجب!"
سرشو بالا اورد و هینی از ترس کشید..با دیدن پسر رو به روش لب زد:"اوه جونگ کوک! منو ترسوندی!"
جونگ کوک پوزخند زد و دست به سینه به دیوار تکیه داد:"اوم..واقعا؟؟"
لحنش مثل همیشه نبود..انگار داشت با طعنه حرف میزد!
جینا کفش هاشو داخل جا کفشی گذاشت و برگشت سمت جونگ کوک با لبخند گفت:"آه..کی برگشتی عزیزم؟ جاده چطور بود؟ اذیت نشدی؟"
جونگکوک پوکر داشت نگاهش میکرد و این نگاه ها برای جینا عجیب بود...جونگ کوک هوفی کشید و گفت:"کجا بودی؟"
جینا جا خورد:"چی؟"
جونگ کوک دوباره حرفشو تکرار کرد:"گفتم...کجا بودی؟"
جینا:"خب..با بچه ها رفته بودیم کافه تا مافیا بازی کنیم.."
_"اها..تا ده شب اره؟!"
جینا گفت:"خب..یکم بیشتر موندیم مگه چیشده؟!"
پوزخند زد:"هه..هیچی نشده...فقط انگار حرفای من حتی یذره هم برات اهمیتی نداره نه؟!"
جینا هوفی کشید:"منظورت چیه جونگ کوک؟"
جونگ کوک بعد از کمی مکث گفت:"بزار واضح ارت بپرسم...منظورت از بچه ها..چه کسای دقیقا؟؟"
_"خب با..سوهیون و یوجین و چندتا از دوست های مشترکمون و اینا دیگه!"
"اهااااا...اونم تا این ساعت؟"
_"جونگ کوک اونقدر ها هم دیر وقت نیست..."
"من ده بار بهت گفتم دوست دارم تا قبل ده خونه باشی...بعدشم چرا باید با اون الدنگا بری بیرون؟؟"
جینا چشم غره ای رفت و صداش داشت بلندتر میشد:"هوفففف جونگ کوکک..اونا پسر خالمن میفهمی؟! بعدشم ، تو خونه نبودی تو سفر بودی.."
جونگ کوک داد زد:"یعنی اگه من نباشم تو باید هرکاری دلت میخواد بکنی؟؟"
جینا هم همین کارو کرد:"داد نزن و الکی شلوغش نکن! چیزی نشده که فقط یه شب رفتم بیرون..."
جونگ کوک پرید وسط حرفش:"من الکی شلوغش کردم؟؟ میدونی وقتی با تن خسته برگشتم و تورو ندیدم...و حتی جواب تلفن هامم نمیدادی چقدر عصبی شدم؟؟ تو حتی بهم خبر ندادی!"
_"من نمیدونستم میخوای برگردی امروز...بعدشم گوشیم شارژ نداشت...همین!"
جونگ کوک با تعجب داشت نگاهش میکرد..صداشون هر لحظه بالا و بالاتر میرفت:"چطور میتونی جوری رفتار کنی انگار..انگار همچی خیلی عادیه؟؟ تو هیچکدوم از حرفای منو گوش ندادی..هیچکدوم...تو میدونی من از اون پسر خاله های الدنگت خوشم نمیاد بعد..باهاشون رفتی کافه؟؟"
جینا عصبی شده بود:"اونا پسر خاله هامن! ببخشید که نمیتونم منتظر جنابعالی بمونم تا برگردی! منم آدمم یادت رفته؟؟"
صدای جونگ کوک دیگه خیلی بالا رفته بود:"اوه پس پسر خاله هاتن نه؟..خب پس چرا پیششون نموندی اگه انقدر برات مهمن که تا ده شب باهاشون بیرونی!..من نبودم چندبار باهاشون رفتی بیرون ها؟"
جینا صداشو بالاتر برد و داد زد:"اصلا میدونی چیه؟؟ من هرکاری دلم میخواد میکنم و به تو هم ربط نداره چون تو هیچکس من نیس..."
ادامه حرفش با سوزش سمت چپ گونش قطع شد...جینا دستشو گذاشت رو گونش و چند لحظه گذشت تا به خودش بیاد...شوکه شده بود!
جونگ کوک با اعصبانیت نگاهش میکرد:"اینو زدم...تا بفهمی با من چجوری حرف بزنی!"
ادمه دارد...
خداشاهده از شدت خستگی...دارم کتلت میشم🗿
اصن نمیدونم دارم چی میگم چیکار میکنمم
خلاصه که ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
- ۱۳۵.۶k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط