{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

☕ قهوه تلخ ☕️
پارت بیست سوم

---

ماشین توی جاده‌ی شمال پیچ خورد. درختای بلند، هوای مه‌آلود، بوی بارون و برگ خیس. تهیونگ پشت فرمون بود، جونگکوک کنارش نشسته بود و من عقب. دستم هنوز توی دست جونگکوک بود، هرچند از جلودیده نمی‌شد.

تهیونگ: (به آیینه نگاه کرد) بچه‌ها، یه ماشین چند وقته دنبالمونه.

قلبم یه ضرب محکم زد. برگشتم نگاه کردم. یه ماشین مشکی، شیشه‌های دودی، فاصله‌ش رو حفظ کرده بود.

جونگکوک: مطمئنی؟

تهیونگ: آره. از دو راه قبل. هرچی تندتر می‌رم، اونم تندتر میاد.

جونگکوک دست منو فشار داد. یه فشار آروم، یعنی "نترس".

تهیونگ: به جیمین زنگ بزن.

جونگکوک گوشی رو برداشت. زنگ زد. جواب نداد.

جونگکوک: جواب نمی‌ده. به دو-هیون زنگ بزنم؟

تهیونگ: (مکث کرد) بزن.

زنگ زد. دو-هیون جواب داد.

جونگکوک: دو-هیون، جیمین پیشته؟

دو-هیون: آره، داریم میریم. چطور مگه؟

جونگکوک: یه ماشین دنبالمونه. سیاه، شیشه دودی. جیمین رو بده.

دو-هیون: (مکث کوتاه) الان می‌گم.

چند ثانیه بعد، صدای جیمین اومد: جونگکوک، از کدوم طرفین؟

جونگکوک: جاده‌ی جنگلی، نزدیک پیچ‌های شمال.

جیمین:...........
دیدگاه ها (۱۰)

☕ قهوه تلخ ☕️پارت بیست چهارمجیمین: اون منطقه مال کانگه. سریع...

☕ قهوه تلخ☕️پارت بیست پنجمیه محوطه‌ی بزرگ بود. انبارهای قدیم...

☕️قهوه تلخپارت بیست دوم---صبح - ساعت ۵با صدای تقه به در بیدا...

☕️قهوه تلخ پارت بیست یکمبوی عطرش رو حس کردم. بوی بارون و چو...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی هشتمبیرون ویلا - ماشین۲۰ دقیقه گذشت. ۲۵ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط