{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ¹⁵

پارت ¹⁵
_( با صدای زنگ جیمین از خواب بیدار شدم )
جیمین : پسر یه ماموریت جدید ولی خیلی محرمانست نمیشه پشت تلفن گفت
_ کیه ( با صدای خواب آلود )
جیمین: یکی از مقامات بالای کشور سریع خودت رو برسون قرارگاه
_ الان نمیتونم
جیمین : نمیشه باید
_(نزاشتم حرفش تموم شه باشه رو گفتم قطع کردم لارا داشت با چشمای گردش نگام می‌کرد )
+ اتفاقی افتاده ؟
[ صدای در ]
+ ( نشستم ) بفرمایید
لنا : ببخشید بیدارت کردم مامان گفت بیای پایین تا هانول و نا اون ازت عذرخواهی کنن .
+ باشه الان میام ( در و بست رفت )
( از زبون لارا ) رفتم سرویس و کارام رو کردم به خودم رسیدم وقتی اومدم بیرون کوک لباساش رو پوشیده بود یه شلوار راسته با بلوز قهوای که زیر شلوارش بود برای چند دقیقه عضوش از زیر شلوار چشمم رو گفت وای چقد بزرگه توی فکر بودم که صدای بم کوک از فکر بیرونم آورد.
_ نگاه کردنت تموم شد ؟
+ ( از خجالت آب شدم ) چ چی نه یعنی آره چی میگم بابا اصلا نگات نمیکردم
_ از گونه ها قرمزت معلومه ( پوزخند )
( ویو لارا ) با کوک رفتیم پایین همه روی کاناپه نشسته بودن و هانول و نا اون ام همینطور کوک دستش رو دور کمرم حلقه کرد .
_ عزیزم من دیگه میرم
+ چی ... آ آها باشه برو ( رفت )
خانم جئون: لارا لطفا بیا بشین
+ بله
خانم جئون: هانول نا اون عذرخواهی کنید
پوزخندی زدن و عذرخواهی کردن
+ میرم آشپزخونه کمک اجوما کنم ( من که بلند شدم هانول و نا اونم پشت سرم اومدن آشپزخونه لنا اومد و دستش رو دور دستم زنجیر کرد )
لنا : باهم بریم
( ویو کوک )
_ بنال ببینم چی شده
جیمین: رئیس جمهور باهات درخواست دیدار محرمانه به عنوان مافیا کرده
_ چی برا کی ؟
۳ روز دیگه باید بری روسیه
_ نمیشه ۳ روز دیگه عروسی ایل گوکه بعد لارا تازه اومده توی این عمارت نمیشه تنهاش بزارم
جیمین: دیوونه شدی فرد عادی بهت درخواست دیدار نداده
۲۳ مارس یعنی ۳ روز دیگه صبح با جت شخصی باید بری
فلش بک به دو روز دیگه یعنی ۲۲ مارس
+ چرا چمدونتو بستی جایی میخوای بری
_ سفر کاری
+ کی برمیگردی ؟ کی میری ؟
_ فردا میرم هفته بعد برمیگردم
+ شوخیت گرفته واقعا میخوای اینجا تنهام بزاری قول دادی مواظبم باشی میدونی از چی متنفرم
_ ( نشست روی کاناپه ) چی ؟
+ از منتظر بودن همیشه کسایی که دوسشون داشتم منتظرم گزاشتن ( عصبی ) اصلا میترسم شبا تو این اتاق تنها بخوابم
_ دوسم داری
لارا ۲ دقیقه مکث کرد
+ آره( تا دیدم کوک داره نگاهم میکنه خجالت کشیدم و نگاهمو ازش دزدیدم )
_( کوک خنده تو گلویی کرد ) باشه پس یه کاری کنیم که نترسی
+ چی ؟
..........
دیدگاه ها (۲۸)

پارت ¹⁶_ هر شب برات زنگ میزنم منتظر میمونم هر وقت خوابیدی قط...

پارت ¹⁷_ فردا برمیگردم ( با عصبانیت ) ویو ۴ ساعت بعد کوک من ...

پارت ¹⁴+ چرا در رو کلید کردی ؟( اومد سر تخت کنارم و بدونه هی...

پارت ¹³( از زبون کوک ) داشتن اذیتش میکردن تقصیر من بود اگه د...

**part*ماشین با ترمز ناگهانی جونگ‌کوک جلوی ویلای بزرگ و مجلل...

✨REGRET✨PART: 9ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

#فیک عشق دو مافیا پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط