پارت
پارت ¹⁴
+ چرا در رو کلید کردی ؟( اومد سر تخت کنارم و
بدونه هیچ حرفی شروع به درآوردن لباسم کرد به عقب هلش دادم ) داری چیکار میکنی !
_ نگا لباست کن
+ ( سینم داشت خون میومد الان افتاد یادم وقتی نا اون افتاد از عمد بع سینم چنگ زد و جای گاز های کوک دوباره داشت خون میومد )
_ برات زد عفونیش میکنم
+ نمیخوام خودم بعدن انجامش میدم ( با صدای لرزون )
_ من گزاشتم تو زخمم رو پانسمان کنی
+ ب باشع
+ ( شروع کرد به درآوردن لباسم و منم حرفی نزدم سینم واقعا اوضاع بدی داشت رفت جعبه کمک های اولیه رو از دستشویی آورد شروع کرد به ریختن ماده قرمز روی پنبه تا اومد به سینم بزنش خودم رو عقب کشیدم قبلا یه بار از اونا زده بودم وحشت ناک میسوزه )
_( خودش رو عقب کشید معلوم بود از دردش ترسیده ) بیا جلو تر
+ نمیخوام اونا خیلی میسوزن
_ هه خنده داره واقعا از همچین چیزی میترسی
+ آره( اومد اینور تخت و از پشت بغلم کرد شروع کرد به مالیدی پنبه به سینم و با اون یکی دستش موهام رو کنار زد ) آییییی آخ آخ ولم کن الانه که جیغ بزنم
_ آروم باش تمومه، واقعا شوخیت گرفته چطوری انقد سریع اشک تو چشمات جمع میشه؟ دیگه لباس نپوش پرو تو تخت بخواب
+ نمیشه باید برم پایین
_ دارم بهت میگم بخواب و دیگه به هیچی فکر نکن
+ تو چی میری شرکت
_ خ...
+ ( نزاشتم حرفش تموم شه گفتم ) نرو
_ ( ! نگاهم به نگاهش دوخته شده بود ) راحت به خواب پیشت میمونم تا وقتی بیدار شی .
+ ( با بودن کوک پیشم احساس امنیت میکردم و این باعت شد خوابم ببره )
( از زبون کوک ) دیدم خوابش برده رفتم سمتش و لاهاف بالا کشیدم خودمم پیشش دراز کشیدم دونه اشکی که از چشماش افتاده بود ردش روی گونش بود بوسهی آرومی به دوتا چشماش زدم
یهو به خودم اومدم من چرا این کارو کردم توی این فکرا بودم که چشمام گرم خواب شد ......
+ چرا در رو کلید کردی ؟( اومد سر تخت کنارم و
بدونه هیچ حرفی شروع به درآوردن لباسم کرد به عقب هلش دادم ) داری چیکار میکنی !
_ نگا لباست کن
+ ( سینم داشت خون میومد الان افتاد یادم وقتی نا اون افتاد از عمد بع سینم چنگ زد و جای گاز های کوک دوباره داشت خون میومد )
_ برات زد عفونیش میکنم
+ نمیخوام خودم بعدن انجامش میدم ( با صدای لرزون )
_ من گزاشتم تو زخمم رو پانسمان کنی
+ ب باشع
+ ( شروع کرد به درآوردن لباسم و منم حرفی نزدم سینم واقعا اوضاع بدی داشت رفت جعبه کمک های اولیه رو از دستشویی آورد شروع کرد به ریختن ماده قرمز روی پنبه تا اومد به سینم بزنش خودم رو عقب کشیدم قبلا یه بار از اونا زده بودم وحشت ناک میسوزه )
_( خودش رو عقب کشید معلوم بود از دردش ترسیده ) بیا جلو تر
+ نمیخوام اونا خیلی میسوزن
_ هه خنده داره واقعا از همچین چیزی میترسی
+ آره( اومد اینور تخت و از پشت بغلم کرد شروع کرد به مالیدی پنبه به سینم و با اون یکی دستش موهام رو کنار زد ) آییییی آخ آخ ولم کن الانه که جیغ بزنم
_ آروم باش تمومه، واقعا شوخیت گرفته چطوری انقد سریع اشک تو چشمات جمع میشه؟ دیگه لباس نپوش پرو تو تخت بخواب
+ نمیشه باید برم پایین
_ دارم بهت میگم بخواب و دیگه به هیچی فکر نکن
+ تو چی میری شرکت
_ خ...
+ ( نزاشتم حرفش تموم شه گفتم ) نرو
_ ( ! نگاهم به نگاهش دوخته شده بود ) راحت به خواب پیشت میمونم تا وقتی بیدار شی .
+ ( با بودن کوک پیشم احساس امنیت میکردم و این باعت شد خوابم ببره )
( از زبون کوک ) دیدم خوابش برده رفتم سمتش و لاهاف بالا کشیدم خودمم پیشش دراز کشیدم دونه اشکی که از چشماش افتاده بود ردش روی گونش بود بوسهی آرومی به دوتا چشماش زدم
یهو به خودم اومدم من چرا این کارو کردم توی این فکرا بودم که چشمام گرم خواب شد ......
- ۳۲.۷k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط