{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم
همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی

به ره تو بسکه نالم زغم تو بسکه مویم
شده ام ز ناله نالی شده ام ز مویه مویی

همه خوشدل اینکه مطرب بزند بتار چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی

همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جوی
دیدگاه ها (۱)

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟ گذری کن که ز غم راهگذر نیس...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟آنچنان مات که یکدم مژه برهم ...

هر که گدای در مشکوی توست پادشاستشه که به همسایگی ک...

آنچه گفتند و سُرودند، تو آنی خودِ تو جان جهانیگرِ نهانی و عی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط