{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بردوش من خسته مکن دست حمایل
عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته

بردوش من خسته مکن دست حمایل
عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته
دیدگاه ها (۱)

مصیبت های دوری را من دور از وطن دانم
که دور از خانمان داند غ...

چو میوه زحمت خود را، به دوش شاخه منه رضا مشو، که شوی در زمان...

خروش سیل حوادث بلند می گوید
که خواب امن در این خاکدان نمی با...

خون عاشق زدل خاک سیه می جوشد
ورنه دامان فلک این همه گلرنگ نب...

مدام میشکستیمو شکسته هایمان رابند میزدیم و ادامه میدادیماشک ...

ما تمام عمر می دویم خسته میشویم اصرار می کنیم فکر میکنیم اگر...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

با خنده ای که عکس تو در بر گرفته استدیوار خانه چهره ی دیگر گ...

عاشقانه های شبنم

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبودکاش دست نرم باد در به روت می ...

غم، فراوان داری و غمخوار می‌خواهی که نیستسینه‌ای را محرم اسر...

پارت ۳۳ روز بعد_ساعت۹ و ۳۸ دقیقه شب_جونگکوک:۳ روز از اشنایی ...

سفید و سیاه🤍🖤پارت نهم⚡️# قسمت ۹: «گیر افتادن» 🤍🖤**صحنه ۱ - د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط