{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳
۳ روز بعد_ساعت۹ و ۳۸ دقیقه شب_جونگکوک:
۳ روز از اشنایی من با تهیونگ گذشته بود و الان تقریبا کاپل بودیم.و خب‌ نمیدونم چیشد که منِ ترسو انقدر به تهیونگ اعتماد کردم.بگذریم.تو این ۳ روز تهیونگ همه چیو برام توضیح داده بود و منم مشکلی نداشتم،الانم تو یه مهمونی بودیم که تهیونگ گفته بود یسری از دوستاشن.نشسته بودیم و دستم تو دست تهیونگ بود که تصمیم گرفتم ببینم چقدر دوستم داره پس درگوشش گفتم:
جونگکوک:من باید برم سرویس
و تهیونگ بدون هیچ حرفی بلند شد و دوتایی به سمت سرویس رفتن که جونگکوک وسط راه گفت:
جونگکوک:هی هی تهیونگ
تهیونگ متوقف شد،برگشت و گفت:
تهیونگ:جونم خرگوشک
جونگکوک لبخندی زد،به دیوار پشتش تکیه داد و از کراوات تهیونگ گرفت و کشیو به سمت خودش و گفت:
جونگکوک: سرویس بهونه بود.کشیدمت اینجا که یه چیزی ازت بپرسم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴ساعت ۹ و ۴۰ دقیقه شب_جونگکوک:تهیونگ که یکم دمای بدنش ج...

پارت ۵۳ ماه بعد_ساعت ۵ و ۳۳ دقیقه عصر_جونگکوک:حدود ۳ ماه گذش...

پارت ۲ساعت ۳ و۱۴ دقیقه شب_نویسنده "کارن":ساعت ۳ شب بود و تهی...

پارت ۱ساعت ۱۲ و ۵۱ دقیقه شب_جونگکوک:ساعت نزدیکای یک شب بود و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط