{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲۱
استیسی

اما تو همون حالت خیره شده بود به دختره که یکهو افتاد و بیهوش شد. بچه حواستن برن جلو ولی نذاشتم اخه اون دختره بالا سرش بود.
دیگه نتونستم تحمل کنم و رفتم طرفش تا رفتم نزدیک دختره غیب شد به زور اما رو تا پیش پسرا کشیدم .
اخر کار کریس مردونگی کرد امد بلندش کرد و بردیمش تو اتاق. بهش نگاه کردم روی دستش یه جای زخم بود که ازش خون سیاه رنگ بیرون میومد سارا رو خبر کردم اونم دستش رو پانسمان کرد.
بعد دو ساعت اما به هوش امد ولی هزیون میگفت
من:اما دیدم هی سرش رو تکون میده یه چگ زدم تو گوشش
چان:چرا زدیش هاااا
من:چون هزیون میگفت و عذاب میکشید
تو بحث بودیم که اما گلوی چانیول رو گرفت و فشار داد چان تا مرز کبودی رفت ولی اما ولش کرد و گفت:دست خودم نیست داره کنترلم میکنه
چان رو زمین بیهوش بود و اما هی خودش رو سر زنش میکرد
بعد چند دقیقه رفتم بالا سرش هنگ کردم یعنی چییییییی

اما

تو فکر بودم که صدای داد استیسی رو شنیدم رفتم دیدم داره به چان با دستش شک میده
رفتم بالا سر چان بکی گریه میکرد
سارا گفت:فقط باید تنفس دهان به دهان بدیم
بکی:من اینکارو میکنم
من:نه من میکنم خودم اینجوریش کردم حالام برش میگردونم
رفتم کنارش نشستم و شروع به تنفس کردم بعد چند ثانیه چان به هوش امد ولی مگه ول میکرد
بعد از اینکه اقا سیر شد جدا شدیم همه با تعجب نگامون میکردن
یعنی اب شدم که چان گفت:چه ایرادی داره ادم عشقشو بوس کنه
منو میگفت?یعنی توی دلم کارخونه قند بود .
استیسی:ایرادی نداره ولی تو داشتی میمردی اخه
کامیلا:بابا این از گربخ بد تره ۱۰ تا جون داره
چان:بسیار بسیار ممنونم
کامیلا:خواهش
چانی:میشه برامون تعریف کنید?
من نفس نداشتم پس به اسی اشاره کردم اون بگه
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۲استیسیهیچی تا کجا یادت میاد؟ چانیولتا اونجایی که اما ...

پارت ۲۳همه برگامون رخته بود چانی رفت دستشو گرفت و گفت:باشه م...

پارت ۲۰شیومین بچه ها این قضیه به چانیول ربط داره ولی دقیقا ن...

پارت ۱۹جسیکابعد یک ساعت چانیول به هوش امد . داشت تو تب می سو...

ستاره دانباله دار پارت:۴

وقتی مریض میشی

#درخواستی پارت اولاستری کیدز بزرگترین گروه جهان که تشکیل شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط