{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(استاد جذاب من) ლ( پارت 26 ⁠`)ლ

(استاد جذاب من) ლ( پارت 26 ⁠`)ლ

در بدترین روزها امیدوار باش که همیشه زیباترین باران از سیاه ترین ابر ها می بارد....... ⁦⁦⁩⁦(⁠人⁠ ⁠•͈⁠ᴗ⁠•͈⁠)⁩

به آرامی درو باز کرد و از لایه در نگاهی به آن اتاق سفیدی که در سکوت فروع رفته بود کرد خیلی آروم وارده اتاق شد و درو پشته سرش بست با قدم های آهسته سمته تختی که جیمین رویه آن خواب بود رویه صندلی کناره تخت نشست به صورتی که رنگ زردی گرفته بود هنوزم باورش نمیشد که بخاطر اون جونش رو به خطر انداخته بود صدای قطره قطره های آرام باران به گوش میخورد
باعث آرامش و دور کردن افکار غلط میشد نگاهش به صورته جذاب و غرق در خواب جیمین دوخته شد زیر لب آرام زمزمه کنان لب زد ات : مگه میشه یه آدم آنقدر خوشتیپ باشه اما چرا با اخمت همیشه این چهره زیبا رو می پوشونی چه اتفاقی در گذشتت افتاده که آنقدر دل سرد شدی
دستشو دراز کرد سمته موهای رو پیشونی جیمین را آرامی کنارش زد ‌چرا با دیدن این پسر قلبش تند تند میزد دختره چه دانسته که روزی لیلی همان فرد خواهد شد
( استاد پارک چرا با دیدنت قلبم میلرزه چرا وقتی می‌بینمتون دلم میخواد داد بزنم و اسمتون رو صدا کنم ) با افکار تو ذهنش زندگی میکرد بی هواس دستشو رویه دستش گذاشت و بهش خیره ماند آن صورت جذاب و مثله ماه اش زمان را از دست آن دختر خارج کرده بود با تکون خوردن دست جیمین ات سریع دستش رو برداشت و به جیمینی که دلم هایش را به آرامی باز نمود بعد از چند دفعه پاک زدن نگاهش را به دختری که کنارش نشسته بود دختره سریع شروع به حرف زدن کرد
ات : استاد پارک حالتون خوبه به دکتر بگم بیاد
جیمین : خوبم ....نیازی به دکتر نیست تو حالت خوبه
ات : آره آره حاله من خوبه شما درد دارید شونه تون خیلی درد می‌کنه کف دستون چی اونجا هم درد می‌کنه
جیمین : نه درد نمیکنه
جیمین به این همه نگرانی دختره خیره ماند لحظه ای بهم خیره شدن چرا این نکته رو نمی شکستن چرا نمی‌تونستن از هم چشم بردارن با باز شدن در آن دو نگاهی که بهم وصل بودن قطع شدن مادر بزرگ با میوه های که تو پلاستیک بود سمتشون اومد با لبخند پلاستیک میوه ها رو گذاشت رویه میز کناره ات ایستاد و یا لبخند مهربانی روبه جیمین کرد
م/ات : پسرم بهوش اومدی الان حالت خوبه
ات قبل از جیمین سریع گفت
ات : مادر بزرگ چرا اینجوری با استاد پارک حرف میزنی
جیمین : اشکالی نداره خانم محترم حالم خوبه
مادر بزرگ: پسرم من جونه نوه مو به تو مدیونم نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم
جیمین که خواست بشینه ات بلند شد با گفتن من کمکتون میکنم بالشت رو برداشت سمته جیمین خم شد وقتی می‌خواست بالشت رو بزاره پشتش موهاش رویه صورت جیمین ریخته شد سریع موهاشو جمع کرد و با خجالت عقب رفت با حس قرمز شدن لپ هایش تره ای از موهایش را پشته گوشش کرد تقی به در زده شد و با ورود دکتر به اتاق همه نگاهشون سمته دکتر جلب شد
دیدگاه ها (۳)

(استاد جذاب من)⁦ ლ( پارت 27 ⁠`)ლدکتر : سلام آقای پارک میبینم...

( استاد جذاب من) ლ( پارت 28 ⁠`⁠ლ⁠)ات : مادربزرگ سیر شدم م/ات...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 25 ⁠`⁠ლ⁠سمته میز های غذاخوری رفت ت...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 24 ⁠`⁠ლ⁠ با سرو صداهای که از سالن ...

چند پارتی درخواستی

پارت⁴که یهو جونگکوک اومد پیششونجونگکوک: چه خبره اینجا؟( خنده...

برادر ناتنی پارت 8ویو عمارت جیمین: جیمین از ماشین پیاده شد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط