{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( استاد جذاب من) ლ( پارت 28 ⁠`⁠ლ⁠)

( استاد جذاب من) ლ( پارت 28 ⁠`⁠ლ⁠)


ات : مادربزرگ سیر شدم
م/ات : بخور دخترم صبحانه خوردن خیلی خوبه برات مفیده
ات : تو این دو روز که مدرسه نرفتم منو چاغ کردی
م/ات : باید بخوری بعد از اون آتیش سوزی خیلی لاغر شدی
ات : فقط دو روز از اون آتیش سوزی میگذره چطوری باز من تو این دو روز لاغر شدم
م/ات : نه لاغر شدی
ات : اوفففف باشه لاغر شدم .... من سیر شدم
صندلی را عقب برد و از بلند شد سریع سمته در رفت و مشغول پوشیدن کفش هایش شد از همونجا داد زد و گفت
ات : مادر بزرگ من میرم بیرون
م/ات : زود برگرد امشب مهمون داریم
دختره با تعجب گفت
ات : چی مهمون کیو دعوت کردی
م/ات : یادته اون
ات سریع لب زد و نگذاشت مادر بزرگش حرف بزنه
ات : آره آره فهمیدم باز یکیو از محله خودمون دعوت کردی بای بای من رفتم
از خونه کوچیکش زد بیرون مثله همیشه اون کوچه شلوغ بود و اولین کسی که جلوش ایستاد باز هم اون پسر خول چل بود جه بوم مثله همیشه با صورته کجو کولش لبخندی زد و گفت
جه بوم : کجا میری
ات راه افتاد درحالیکه قدم میزد جه بوم هم همراهش راه می‌رفت مثله همیشه زود زود حرف میزد ات کلافه از این همه حرف های الکی و مزخرفی که اون میزد شد جلوی ایستگاه اتوبوس ایستاد و منتظر اتوبوس موند
ات : بس کن احمق کلافم کردی
جه بوم : کجا داری میری
ات : به تو چه دست از سرم بردار
اتوبوس رسید ات هم سریع بدون هیچ وقفه ای سوار اتوبوس شد اما جه بوم هم سوار اتوبوس شد بخاطر جمع افراد زیادی که در این اتوبوس بودن مجبور شد که وایسته
جه بوم هم کنارش ایستاد پسر خول چل نگاهش افتاد سمته دو زوجی که کناره هم نشسته بودن و روزنامه رو جلوی صورت هاشون گرفته بودن درحال بوسیدن هم بودن جه بوم سریع با دستش زد به شونه ات و گفت
جه بوم : هی هی ات ببین اونا دارن همو می‌ بوسن
ات وقتی چشم اش خورد بهشون یهو یاد جیمین افتاد این افکارش لحظه ای اون رو با جیمین اینجوری شیپ کرد سریع نگاهش رو از اون دونفر گرفت با عصبانیت‌ غرید
ات : احمق چرا به بقیه کار داری
جه بوم لبخندی تحویل دختره داد اما اون در عوضش عصبی تر گفت
ات : قیافت شبیه نقاشی شده که خطی خطی شده باشه
جه بوم: صورت من شبیه نقاشی خطی خطیه
ات : آره هست
اتوبوس ایستاد دختره هم سریع پیاده شد سمته رستورانی رفت که این دو روز توش کار میکرد ..
دیدگاه ها (۱)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 29 ⁠`⁠ლ⁠جه بوم رو جلوی در گذاشت خ...

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 30 ⁠`⁠ლ⁠وارده خونه کوچیک اش شد ب...

(استاد جذاب من)⁦ ლ( پارت 27 ⁠`)ლدکتر : سلام آقای پارک میبینم...

(استاد جذاب من) ლ( پارت 26 ⁠`)ლدر بدترین روزها امیدوار باش ک...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۴ات گرفت سومینو عین سگ زد بعد که ولش کرد یکی گفت ..:این...

پارت⁸که یهو مادر تهیونگ با نگرانیه شدیدی که توی صورتش بود لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط