{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وسایل تو چیدی توش

وسایل تو چیدی توش
+اها...این الان اخطاره؟
جوابشو ندادی و وسایل آرایشتو ریختی تو چمدونت...چمدونت رو بستی و اروم سوییچ رو برداشتی...از کنار جین رد شدی و دقیقا کنار شونش وایستادی
-منتظر اخطار بعدی باش...جناب کیم سوکجین
+تو حق نداری جایی بریییییی
پوزخندی زدی و از پله ها رفتی پایین.. نگاه های سنگین جین رو روی دوشت حس میکردی...
قفل ماشین رو زدی و ماشین رو باز کردی ... نشستی پشت فرمون و نفس عمیقی کشیدی و کلت رو روی فرمون گذاشتی...
-چرا سالگرد ازدواجمون اینطوری شد؟ مگه من چه گناهی کردم که اینطور باید زجر بکشم
ماشین رو روشن کردی و از پارکینگ آوردی بیرون...
هیچ کس تو کره غیر از دوست صمیمیت که تو دانشگاه باهاش آشنا شدی نبود...
-ا..الو... شین سو...خ...خونه ای؟
$سلام...آره خونم ..چیزی شده؟؟؟
-نبابا... می تونم بیام خونت؟
،$تشریف میاری بانو...
-ممنونممممممممممم
تلفن رو قطع کردی و نفس عمیقی از سر اینکه دوستت هوات رو داره کشیدی...
[پرش زمانی]
ماشین رو جلو در شین سو پارک کردی و یه بار زنگ آیفون اش رو زدی...جواب داد
$بفرمااااا
در که باز شد از پله ها بالا رفتی و زنگ خونه اش رو زدی...سریع در رو باز کرد...
دیدگاه ها (۰)

ساعت ۱۲ شب بود و سکوت همه جارو در بغل خودش قرار داده بود...ا...

های گایزززززززاگر کسی روبیکا داره تو این کانال جوین شه که خد...

رها شده

رمان پارت ۲ عشق مخفیانه جونگ کوک زدی زیر گریه که راننده شروع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط