$سلامممم...خوش اومدییییی
$سلامممم...خوش اومدییییی
-دلم برای خر خودم تنگ شده بوددددد
$خر خودت شوهریتهههه
-امم...میشه داخل بیام!
$اوه...یادم رفت بیا...
وارد سالنش شدی...اون عطر مورد علاقت رو برای خوشبو کردن خونه زده بود.. بوی نودلی که درست کرده بود با عطر مورد علاقت ترکیب شده بود...
$خب...بانو...شما کجا اینجا کجا؟
-بعدا میگم...
$پشت تلفنم همین رو گفتی...
-گشنمهههه
$طبق معمول...شوهرت از دستت چی میکشه...
-خفه شو...فقط یه چیزی بده بخورم تا با انرژی برات توضیح بدم...
شین سو خنده ای کرد و رفت تو آشپز خونه تا برات غذا بیاره...نشستی تلویزیون رو روشن کردی...و زدی کانال آهنگ...
$احمق...نمیخوای شام بخوری؟
-الان میام
بلند شدی و رفتی سر میز غذا ...غذاش ساده بود ولی خوشمزه..
-شین سو...چقدر ...عالیهههههه
$نبابا...فقط نودل خالیه
-عالیترین نودلیه که خوردم...ممنون
$خواهش...خب...نمیخوای توضیح بدی؟
-باشه باشه...ببین...امشب سالگرد عروسی من و جین بود...اوه الان ساعت چنده؟
$ صبح۴
خنده ای کردی و تعظیم کوچیکی
-ببخشید اصن حواسم به تایم نبود...-ببخشید از خواب بلند کردمت...
$اشکال نداره...خب ادامش؟؟؟
-اها..بعد اون بهم قبل از اینکه بره قول داده بود که زود برگرده تا یه شب ببینمش ولی...بازم دیر اومد...من رفتم بخوابم و وقتی که اون اومد ازم طلبکار بود...اون میگفت من آدم بدقولی نیستم و...
منم گفتم حیف اون پولی که برات رفتم کادو خریدم...و بعدشم اومدم خونه تو
$سر همین یه موضوع کوچیک؟؟؟؟؟
-خب...ببین...تو مجردی پس درکی نداری
$باشه .... هر وقت دوست داشتی بریم بار تا این درد هارو فراموش کنی
-باشه...
صدای گوشی داشت آزارت میداد برای بار ۸ ام پشت سر هم زنگ میخورد
$یولی...کیه؟
-جین ...نمی خوام جواب بدم...
$هر طور خودت دوست داری...ولی دلواپسش نکن...
-چرا...میکنم...همون طوری که اون باهام کرد..
-دلم برای خر خودم تنگ شده بوددددد
$خر خودت شوهریتهههه
-امم...میشه داخل بیام!
$اوه...یادم رفت بیا...
وارد سالنش شدی...اون عطر مورد علاقت رو برای خوشبو کردن خونه زده بود.. بوی نودلی که درست کرده بود با عطر مورد علاقت ترکیب شده بود...
$خب...بانو...شما کجا اینجا کجا؟
-بعدا میگم...
$پشت تلفنم همین رو گفتی...
-گشنمهههه
$طبق معمول...شوهرت از دستت چی میکشه...
-خفه شو...فقط یه چیزی بده بخورم تا با انرژی برات توضیح بدم...
شین سو خنده ای کرد و رفت تو آشپز خونه تا برات غذا بیاره...نشستی تلویزیون رو روشن کردی...و زدی کانال آهنگ...
$احمق...نمیخوای شام بخوری؟
-الان میام
بلند شدی و رفتی سر میز غذا ...غذاش ساده بود ولی خوشمزه..
-شین سو...چقدر ...عالیهههههه
$نبابا...فقط نودل خالیه
-عالیترین نودلیه که خوردم...ممنون
$خواهش...خب...نمیخوای توضیح بدی؟
-باشه باشه...ببین...امشب سالگرد عروسی من و جین بود...اوه الان ساعت چنده؟
$ صبح۴
خنده ای کردی و تعظیم کوچیکی
-ببخشید اصن حواسم به تایم نبود...-ببخشید از خواب بلند کردمت...
$اشکال نداره...خب ادامش؟؟؟
-اها..بعد اون بهم قبل از اینکه بره قول داده بود که زود برگرده تا یه شب ببینمش ولی...بازم دیر اومد...من رفتم بخوابم و وقتی که اون اومد ازم طلبکار بود...اون میگفت من آدم بدقولی نیستم و...
منم گفتم حیف اون پولی که برات رفتم کادو خریدم...و بعدشم اومدم خونه تو
$سر همین یه موضوع کوچیک؟؟؟؟؟
-خب...ببین...تو مجردی پس درکی نداری
$باشه .... هر وقت دوست داشتی بریم بار تا این درد هارو فراموش کنی
-باشه...
صدای گوشی داشت آزارت میداد برای بار ۸ ام پشت سر هم زنگ میخورد
$یولی...کیه؟
-جین ...نمی خوام جواب بدم...
$هر طور خودت دوست داری...ولی دلواپسش نکن...
-چرا...میکنم...همون طوری که اون باهام کرد..
- ۵۳۹
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط