دق مرگمون کردی کیم تهیونگگگگ
☆دق مرگمون کردی کیم تهیونگگگگ
○خب... چیزه.. .دکتر... گفت بهتون بگم .. که جوابش مثبته
+چچچچچچچچچ....چییییییییییییییییییی؟
♡کیم تهیونگ شوخی نکن...
○برو ازش بپرسسسسسس...اصن زنگ بزن بهششششش
نامجون سریع شمارت رو گرفت و و تو جواب ندادی ...اما سریع اومدی بالا.. طوری که لباس سفیدت عین بال شده بود...
در اتاق رو باز کردی و با نامجونی که اشک توی چشاش حلقه زده بود روبه رو شدی
+دکتر... ت..تهیونگ راست میگه؟
-ب...بل..بله
+سول مین.. ازت ممنونم...نمیخواستم واسه من اذیت شی.. ولی .. انگار خیلی ... بهت از اونی هستی که فکر میکردم
-کیم نام.. نامجون..
+سول مین... دوست دارم
از سر تخت بلند شد و آروم اومد سمتت
■اوووووو...کفترای عاشقو ببین
÷مکنه لاین چشاشونو بگیرن .. این صحنه مناسبشون نیست
نامجون هر لحظه بهت نزدیک تر میشد و توهم عاشق تر...اومد و دستاشو دور صورتت قاب کرد و خیلی آروم بوسیدت...
+ممنونم که هستی
-هیهی... کیم نامجون .. خیلی دوست دارم
+منم همینطور سول مین
دستشو آروم گرفتی تا بری به همکارات معرفی کنی دوست پسرت رو...
-هی بچه ها... ایشون .. کیم نامجون دوست پسرم هستنننن
+و ایشونم دوست دخترم.. سول مین هستن
《چطور؟ تو که ... تو که گفتی کسی عاشقت نمیشه... و اونم عین بقیه مریضاته...
-اما الان نیست...
《نامجون... من عاشقت بودم... چرا اون؟
+اون همه چیزش زیباست.. مث یه گل رز
-ممنونم نامی
+و الانم من زن دارم پس سرم کراش نزن
-نامجون ..بریم اذیتش نکن
+چقدر تو مهربونیییی.. دختر..بریم
و به خوبی زندگیشونو گذروندن...
و تامامممم
بد شده به روم نیارید...
○خب... چیزه.. .دکتر... گفت بهتون بگم .. که جوابش مثبته
+چچچچچچچچچ....چییییییییییییییییییی؟
♡کیم تهیونگ شوخی نکن...
○برو ازش بپرسسسسسس...اصن زنگ بزن بهششششش
نامجون سریع شمارت رو گرفت و و تو جواب ندادی ...اما سریع اومدی بالا.. طوری که لباس سفیدت عین بال شده بود...
در اتاق رو باز کردی و با نامجونی که اشک توی چشاش حلقه زده بود روبه رو شدی
+دکتر... ت..تهیونگ راست میگه؟
-ب...بل..بله
+سول مین.. ازت ممنونم...نمیخواستم واسه من اذیت شی.. ولی .. انگار خیلی ... بهت از اونی هستی که فکر میکردم
-کیم نام.. نامجون..
+سول مین... دوست دارم
از سر تخت بلند شد و آروم اومد سمتت
■اوووووو...کفترای عاشقو ببین
÷مکنه لاین چشاشونو بگیرن .. این صحنه مناسبشون نیست
نامجون هر لحظه بهت نزدیک تر میشد و توهم عاشق تر...اومد و دستاشو دور صورتت قاب کرد و خیلی آروم بوسیدت...
+ممنونم که هستی
-هیهی... کیم نامجون .. خیلی دوست دارم
+منم همینطور سول مین
دستشو آروم گرفتی تا بری به همکارات معرفی کنی دوست پسرت رو...
-هی بچه ها... ایشون .. کیم نامجون دوست پسرم هستنننن
+و ایشونم دوست دخترم.. سول مین هستن
《چطور؟ تو که ... تو که گفتی کسی عاشقت نمیشه... و اونم عین بقیه مریضاته...
-اما الان نیست...
《نامجون... من عاشقت بودم... چرا اون؟
+اون همه چیزش زیباست.. مث یه گل رز
-ممنونم نامی
+و الانم من زن دارم پس سرم کراش نزن
-نامجون ..بریم اذیتش نکن
+چقدر تو مهربونیییی.. دختر..بریم
و به خوبی زندگیشونو گذروندن...
و تامامممم
بد شده به روم نیارید...
- ۲۲۰
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط