زندگی احساسی من

زندگی احساسی من

بگام دادیننننننن
p31

-تسوکی بکی رفتن کل اونجارو تزئین کردن یه کلبه اونجا بود و اون کلبه اجاره کردن رفتن داخلش منتظر موندن تا انیا دامیان بیان-
(برش به وقتی اومدن )
انیا:سلامممممم

بکی تسوکی:سلام

تسوکی:هی بکی چرا دامیان هنوز نیومده(زیر لب خیلی اروم )

(دامیان در میزنه)

انیا:کسه دیگه ای دعوت کردین

بکی:الان میبینی

دامیان:سلا..(انیا میبینه)

انیا:تو اینجا چیکار میکنیییی

دامیان:درواقع من باید بپرسممم

(تسوکی بکی اروم میرن بیرون درو قفل میکنن)

انیا:هی بکی..(میبینه بکی نیست)بکی کجاییییی

بکی:بای باییییی

انیا دامیان:هییییییی

انیا:تففف(پاش لیز میخوره دامیان از پشت میگیرش لباشون بهم میچسبه)
دیدگاه ها (۱۰۵)

زندگی احساسی منp32انیا:ع...ععه م..م...من ب...ای..باید برمم(م...

زندگی احساسی منp34(برش به شب) - انیا کلی تدارکات دیده بود بر...

زندگی احساسی منp30بکی:خو..خو..خودشهتسوکی:نبابا توهم زدیبکی:ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط