گیسوی شبادامه
☀️گیسوی شب☀️ادامه
# پارت دویست وبیست...
آریا :
با لمس دست رو شونه ام برگشتم بابا بود که کنارم نشست وگفت : هیچ وقت اینجوری ندیده بودمت
چیزی نگفتم
- یه موسسه ای رفتم حمایت از بچه های بی سرپرست ...یه دختر کوچلوی خوشگل رو سر پرستی کردم
متعجب نگاش کردم گفت : میخوام اخرین شانستو هم امتحان کنی
- چی رو بابا
بابا برام توضیح داد که اون دختر بچه رو برای فرزندخوندگی بپذیریم این در حالی بود که گیسو سر سختر از زمان دیگه ای بود
- بابا اون نمیخواد ...چرا تمومش نکنیم من دیگه واقعا خسته شدم
# پارت دویست وبیست...
آریا :
با لمس دست رو شونه ام برگشتم بابا بود که کنارم نشست وگفت : هیچ وقت اینجوری ندیده بودمت
چیزی نگفتم
- یه موسسه ای رفتم حمایت از بچه های بی سرپرست ...یه دختر کوچلوی خوشگل رو سر پرستی کردم
متعجب نگاش کردم گفت : میخوام اخرین شانستو هم امتحان کنی
- چی رو بابا
بابا برام توضیح داد که اون دختر بچه رو برای فرزندخوندگی بپذیریم این در حالی بود که گیسو سر سختر از زمان دیگه ای بود
- بابا اون نمیخواد ...چرا تمومش نکنیم من دیگه واقعا خسته شدم
- ۱۵.۸k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط