{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☀️گیسوی شب☀️ادامه

☀️گیسوی شب☀️ادامه
# پارت دویست وبیست...


آریا :

با لمس دست رو شونه ام برگشتم بابا بود که کنارم نشست وگفت : هیچ وقت اینجوری ندیده بودمت
چیزی نگفتم
- یه موسسه ای رفتم حمایت از بچه های بی سرپرست ...یه دختر کوچلوی خوشگل رو سر پرستی کردم
متعجب نگاش کردم گفت : میخوام اخرین شانستو هم امتحان کنی
- چی رو بابا
بابا برام توضیح داد که اون دختر بچه رو برای فرزندخوندگی بپذیریم این در حالی بود که گیسو سر سختر از زمان دیگه ای بود
- بابا اون نمیخواد ...چرا تمومش نکنیم من دیگه واقعا خسته شدم
دیدگاه ها (۱)

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وبیست ویک ...آریا:بابا با ملایمت گف...

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وبیست ودوآریا: طبق خواسته ای آقا جو...

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وبیست...آریا : همه دور میز بزرگ نها...

☀️گیسوی شب☀️ادامهپارت دویست ونوزده ...گیسو:ا کردم همه ای نگا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 92・⁠]⁠ᕗنتونستم شام بخورم و ت...

ادامه پارت 100همه نگاه ها روی مامان رفت که محکم به جونگکوک ن...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 73・⁠]⁠ᕗبغض کردم و اشکم اروم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط