{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی با هم قهر بودین ولی سرما خورده بود...

وقتی با هم قهر بودین ولی سرما خورده بود...

گوشی رو کنار گذاشتم که بعد چند مین زنگ خورد، "میا" بود جواب دادم
_جان؟!
خندون جواب داد.
_جونت بی بلا ،میگم که شوهرامون هم بیان؟!
اخمی کردم، یعنی به کوک بگم؟!
_نمیدونم!!!
_آخه ته از وقتی فهمیده کلی غر زده .
چشمم و تو کاسه چرخوندم و گفتم
_باااااااااشه !!
خنده ای کرد و گفت
_ ته گفته با هم قهرین ، به خود ته میگم که زنگ بزنه به کوک بهش بگه بیاد .
لبخندی بی اراده رو لبم اومد؛ آروم گفتم
_مرسی!!
_وظیفه هستش خواهری!! بای!
گوشی رو قطع کردم بلند شدم و سمت اتاقمون رفتم با بالاتنه لخت خوابیده بود عصبی نگاش کردم پتو رو روش انداختم غرق خواب بود؛ و چند دقیقه یکبار سرفه ای سر میداد . حوله ام و گرفتم و سمت حموم رفتم ، تو وان نشستم . به کارای کوک فکر کردم . قهرمون سر کارش بود همیشه ی خدا سر کار بود و میومد از شرکت خسته بود و میرفت میخوابید . منم بهش گفتم ،اونم انگار بی اعصاب بود که کلی داد زد و در آخر از خونه زد بیرون و مست اومد خونه ...
بلند شدم سرم و تکون دادم تا افکار چرت از سرم دور بشه خودمو شستم و از حموم بیرون اومدم و موهام رو خشک کردم آرایش کردم گوشی کوک زنگ خورد . خم شدم و نگاهی به گوشیش کردم" مردیکه ی بی مغز" تهیونگ بود!! تکونی خورد که سریع به ادامه میکاپم رسیدم آروم خم شد و جواب داد.
_بله؟! بیرون؟! نمیدونم!! نه نگفتش . باشه!! الان حاضر میشیم میایم . خداحافظ!!
بلند شد و چپ چپ نگام کرد و سمت حموم رفت، اسپری فیکس رو زدم و بلندشدم لباس کوک و خودم رو اتو کردم صدای در حموم اومد لوسیون بدنم و زدم کوک لباسش رو پوشید و سمتم برگشت ؛ نکنه توقع داشت با اینکه باهاش قهرم جلوش لباس عوض کنم؟! لباسم و گرفتم خواستم وارد حموم شم که دستم و گرفت و غرید
_ کافیه فقط یه جا غیر از جلوی چشمای من لباستو عوض کنی ببین چه آتیشی به پا میکنم میرا!!!
آب دهنم و قورت دادم؛ حو.لم رو باز کردم و جلوی نکاه براقش لباسم و عوض کردم، موهام رو بالا بستم که چشمام و کشیده کرد ادکلن زدم کیفم و گوشیم و برداشتم و بدون حرفی سمت پله ها رفتم جیان آدرس رستوران رو برام فرستاده بود . لوکیشینش رو ماشین انداختم کوک سوار شد و گفت
_ آدرس رستوان رو کی گفته؟!
نگاهم و به پنجره دادم.
_ جیان!!
اخمی کرد و سری تکون داد ،زیرلب گفت
_من اگه تو رو آدمت نکنم جیمین!!
منظورش و نفهمیدم ؛ نگاهم و به بیرون دادم که آهنگ ملایمی گذاشت .
"he lucky lucky yeah "
"اون خوش شانسه ،خوش شانسه،آره .
a lucky lucky girl she got married to"
"a boy like you
"دختره خوش شانسیه که با پسری مثل تو ازدواج کرده ."
she'd kcsk you out if sher ever ever" "knew
"اگه خبر داشت که داری خیانت میکنی با لگد مینداختت بیرون!!"
boy all the sh*** you tell me that you
"do
" همه اپن کارای کوفتی که گفتی رو انجام دادی !!"
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی مادرش ازت بدش میومد و دوست داشت کوک با دخترخالش ازدواج ...

وقتی سالگرد ازدواجتون رو فراموش میکنه....آخرین بشقاب هم گذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط