LIKE THE DAY THAT I MET HIM
~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~
~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~
Part ۵
*۳ ساعت بعد*
[ویو جونگ کوک]
تق تق!
+ (صورتش را با دستانش پوشاندُ از خستگی هوفی کشید) بیا-
÷(سریع داخل شد) پیداش کردم!-
+(بعد از چند ثانیه دستانش را از جلوی چشمانش برداشت و به جیسون خیره شد)
÷(تعظیم کردُ به سمت رئیس گام برداشت)
زندانه مرکزی...فعلا تو ایستگاه پلیس زندانیش کردن تا مشخص شه جرم اون بوده یا نه.
+جرم چی؟...جن***دگی کرده؟
÷(اب دهنش را قورت داد) جرم قتل...
+عاها.
÷چیکار باید بکنم رئیس؟
+(از جایش برخاست)
تو نه ...من میکنم.
÷ *تعظیم* الان میگم ماشینو حاضر کنن.
+(دستش را به نشانه ی "نه" بالا اورد و به پوشیدن لباسش ادامه داد)
÷چشم رئیس!
(ویو ات)
-(دستش را به میله های قفس اهنی کوچک گیر داد)
بابا- دارم میگم من نکشتم!...من خودم با چشای خودم قاتلو دیدم-
//(اهمیتی نمیداد و به حرف زدن با پلیسی که ات را اورد، ادامه داد)
دست دختره دستکش بوده دیگه طبیعتا رد انگشتاش روی اون چاقو نمونده...
/ (به سرهنگ زل زد)
جناب سرهنگ، محل حادثه پر از مدرکه که همشون نشون میدن کاره خودشه...کف زمین رد پای خونیه همین دختره ی قاتله که با کفش از روی خون مقتول رد شده...از طرفی ام جسد از بیرون ، از طریق پنجره ی باز خونه ی خودش، به داخل هل داده شده و عمدا واسه گمو گور کردن جسد این کارو کرده...
-(سرش را به میله ها کوبید)
قسم میخورم من اصلا بی طرفم!...من فقط صاحب اون خونم- همین!...جناب سرهنگ-...
(دستانش شروع به لرزیدن کردند،...چیزی تا همان حمله ی عصبی همیشگی نمانده بود)
سرهنگی.. سروانی، نمیدونم! تورو خدا بزار برم!
//(به ات نگاه کرد)
نه بابا...دیر اومدی زود نخوا برو...بچه، همه ی مدرکا بر علیه توعه...
(از سر تا پا به ات نگاه کرد)
خارجی ام که هستی-...
لذت ببرین♡♤
~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~
Part ۵
*۳ ساعت بعد*
[ویو جونگ کوک]
تق تق!
+ (صورتش را با دستانش پوشاندُ از خستگی هوفی کشید) بیا-
÷(سریع داخل شد) پیداش کردم!-
+(بعد از چند ثانیه دستانش را از جلوی چشمانش برداشت و به جیسون خیره شد)
÷(تعظیم کردُ به سمت رئیس گام برداشت)
زندانه مرکزی...فعلا تو ایستگاه پلیس زندانیش کردن تا مشخص شه جرم اون بوده یا نه.
+جرم چی؟...جن***دگی کرده؟
÷(اب دهنش را قورت داد) جرم قتل...
+عاها.
÷چیکار باید بکنم رئیس؟
+(از جایش برخاست)
تو نه ...من میکنم.
÷ *تعظیم* الان میگم ماشینو حاضر کنن.
+(دستش را به نشانه ی "نه" بالا اورد و به پوشیدن لباسش ادامه داد)
÷چشم رئیس!
(ویو ات)
-(دستش را به میله های قفس اهنی کوچک گیر داد)
بابا- دارم میگم من نکشتم!...من خودم با چشای خودم قاتلو دیدم-
//(اهمیتی نمیداد و به حرف زدن با پلیسی که ات را اورد، ادامه داد)
دست دختره دستکش بوده دیگه طبیعتا رد انگشتاش روی اون چاقو نمونده...
/ (به سرهنگ زل زد)
جناب سرهنگ، محل حادثه پر از مدرکه که همشون نشون میدن کاره خودشه...کف زمین رد پای خونیه همین دختره ی قاتله که با کفش از روی خون مقتول رد شده...از طرفی ام جسد از بیرون ، از طریق پنجره ی باز خونه ی خودش، به داخل هل داده شده و عمدا واسه گمو گور کردن جسد این کارو کرده...
-(سرش را به میله ها کوبید)
قسم میخورم من اصلا بی طرفم!...من فقط صاحب اون خونم- همین!...جناب سرهنگ-...
(دستانش شروع به لرزیدن کردند،...چیزی تا همان حمله ی عصبی همیشگی نمانده بود)
سرهنگی.. سروانی، نمیدونم! تورو خدا بزار برم!
//(به ات نگاه کرد)
نه بابا...دیر اومدی زود نخوا برو...بچه، همه ی مدرکا بر علیه توعه...
(از سر تا پا به ات نگاه کرد)
خارجی ام که هستی-...
لذت ببرین♡♤
- ۸.۱k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط