{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما از دلڪَیری روزهایمان

ما از دلڪَیری روزهایمان
به "شب" پناه می‌بردیم ،
و از دلتنڪَیِ شب‌هایمان ، به روز
و اینڪَونه بود ڪہ،
تمام جوانیمان در ناتمام یک،
انتظار تمام شد ..


#نرگس_صرافیان‌طوفان
دیدگاه ها (۱)

. گر چه او هرگز نمی گیرد ز حال ما خبر ...!درد او هر شب خبر ...

💭دلم مزرعه ای می خواهددور از شهر ؛که میان گندم زار هایش هنوز...

‌مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید ...#سهراب_سپهری

💭نمی دانم آدمهایی که می شناسم یا نمی شناسم، تو را چگونه می د...

من آنچه را در دل بودبیان کردم.... ولی آیاتو باخود اندیشه ای ...

سلامبـرپــدرے ڪہ دیگر نیست..🥀بـر نامــی ڪہ هنوز گرم تـرین پن...

غصه‌ی رفتن‌تان، آتش به جان هایمان انداخت؛ کجایید که بعد از ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط