پسرِ آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت.۱۱
ویو ا.ت
با خستگی...وارد عمارت شدیم...رفتیم تو اتاق...گفتم..
ا.ت. امروز خیلی روز پر مشغله بود.
کوک. اوهوم ولی تازه از فردا شروع میشه(خنده)
دستش رو گرفتم و با هم رو تخت نشستیم...
ا.ت. ببین جونگ کوک...منو تو قراره زن و شوهر بشیم..پس باید
با هم خوبه باشیم...ببین تو دنیای خون آشام ها اگه هواست نباشه..رو هوایی..باید مراقب خودت باشی..(جدی)
کوک. نگران من نباش..
ا.ت. و یه چیز دیگه...
کوک. چی؟!
ا.ت. از من دور نباش..من بهت آسیب نمیزنم..گاهی نیش میزنم ولی هیچ وقت در حدی خونِت رو نمیخورم که بمیری...
کوک.‌ اوهوم..(لبخند خرگوشی)
ا.ت. خب دیگه بخوابیم بانی جذاب....
رو تخت دراز کشید و دستاش رو باز کرد منم از خدا خواسته رفتم بغلش و دیگه نفهمیدم چیشد....
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۳)

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط