باز باران شبانه..می نوازد ماهرانه..روی طبل سنگ و شیشه..ضر
باز باران شبانه..می نوازد ماهرانه..روی طبل سنگ و شیشه..ضربه هایش دانه دانه... با خیالم زیر باران میروم..تا ته باغ قشنگ آرزوها می دوم..محو رقص باد و باران می شوم.. باز باران خیس آبم میکند.. غرق رویاهای نابم می کند.. توی کوچه زیر باران..دست من در دست یار..خنده هایش بی امان من بی قرار..بی قرار لحظهء بیداریم..خسته از تکرار مشق زاریم..پنجره یک باره روشن می شود..بسته تر چشم تر من می شود..باز باران..من زیر سقف این اتاق..بی تو و سردی و بی نور چراغ...ای کاش می ماندم توی خواب زیر باران توی باغ...
- ۴.۵k
- ۱۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط