ماهمن
ماهمن
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟏𝟎
×آره بریم تا دیر نشده...
عروسی...
عروسی دوست آلفرد هست و آلفرد و کایلی رو دعوت کرد به عروسی
عروس:شما دخترا اینجا وایستید من گل رو پرت میکنم، هرگی گل رو گرفت اون نفر بعدش هست که ازدواج میکنه(لبخند)
عروس میخواست گل رو پرتاب کنه که آلفرد گل رو از دست عروس گرفت و آلفرد اومد جلوی کایلی همه ی مهمونا دور آلفرد و کایلی جمع شدن و آلفرد جعبه ای از تو جیبش آورد بیرون و از کایلی خواستگاری کرد
×کایلی مری می...؟
یکسال بعد...
کایلی و آلفرد ازدواج کردن و عروسی گرفتن و مدتی میگذره که رفتن خونه ی مشترکشون
تهیونگ و ا.ت خیلی بهمدیگه نزدیک شدن
ولی ا.ت همچنان مقاومت میکرد تا با تهیونگ ازدواج نکنه
_ا.ت
+بله؟
_میشه وقتی صدات میکنم با جانم جواب بدی؟
+جناب کیم!
_خسته شدم دیگه!تا کی میخوای منو اینگور کنی؟
+جناب کیم همین که دارم باهاتون همکاری میکنم باید خداروشکر کنید ، شاید اشتباه از منه و نباید درخواستتون رو قبول میکردم!
_ا.ت تو خودت خوب میدونی قصد من از این همکاری چی بود ، پس لطفاً اینقد آزارم نده و بگو دلیل اینکه پیشنهاد ازدواجم رو قبول نمیکنی چیه
+بهت گفتم به تو مربوط نمیشه!
_چرا؟ منم یه انسانم و عاشق شدم میخوام بدونم اون چیه که باعث میشه تو ازم دور بشی!
+مگه من باید تاوان قلب عاشق جنابعالی رو پس بدم؟بهت گفتم به تو مربوط نمیشه الانم دیگه اینقد سرت رو نکن تو زندگیم ، چون در غیر این صورت با فسخ قراردادمون مواجه میشی!
ادامه دارد....
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟏𝟎
×آره بریم تا دیر نشده...
عروسی...
عروسی دوست آلفرد هست و آلفرد و کایلی رو دعوت کرد به عروسی
عروس:شما دخترا اینجا وایستید من گل رو پرت میکنم، هرگی گل رو گرفت اون نفر بعدش هست که ازدواج میکنه(لبخند)
عروس میخواست گل رو پرتاب کنه که آلفرد گل رو از دست عروس گرفت و آلفرد اومد جلوی کایلی همه ی مهمونا دور آلفرد و کایلی جمع شدن و آلفرد جعبه ای از تو جیبش آورد بیرون و از کایلی خواستگاری کرد
×کایلی مری می...؟
یکسال بعد...
کایلی و آلفرد ازدواج کردن و عروسی گرفتن و مدتی میگذره که رفتن خونه ی مشترکشون
تهیونگ و ا.ت خیلی بهمدیگه نزدیک شدن
ولی ا.ت همچنان مقاومت میکرد تا با تهیونگ ازدواج نکنه
_ا.ت
+بله؟
_میشه وقتی صدات میکنم با جانم جواب بدی؟
+جناب کیم!
_خسته شدم دیگه!تا کی میخوای منو اینگور کنی؟
+جناب کیم همین که دارم باهاتون همکاری میکنم باید خداروشکر کنید ، شاید اشتباه از منه و نباید درخواستتون رو قبول میکردم!
_ا.ت تو خودت خوب میدونی قصد من از این همکاری چی بود ، پس لطفاً اینقد آزارم نده و بگو دلیل اینکه پیشنهاد ازدواجم رو قبول نمیکنی چیه
+بهت گفتم به تو مربوط نمیشه!
_چرا؟ منم یه انسانم و عاشق شدم میخوام بدونم اون چیه که باعث میشه تو ازم دور بشی!
+مگه من باید تاوان قلب عاشق جنابعالی رو پس بدم؟بهت گفتم به تو مربوط نمیشه الانم دیگه اینقد سرت رو نکن تو زندگیم ، چون در غیر این صورت با فسخ قراردادمون مواجه میشی!
ادامه دارد....
- ۴۶۶
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط