{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با آه مینویسم و شاید به این امید

با آه مینویسم و شاید به این امید
گوش تو حرف و درد دلم را کمی شنید

هوشی نمانده در سر اهل دلانِ شهر
تا عطر و بوی موی تو در شهرمان وزید

مانند مرده ای شدم اما خیال تو
جانی دوباره داده وُ گویی نفس دمید

با من بگو جواب سوالم،، که می شود؟؟
عمری به سینه باشی و اما تو را ندید؟؟؟

باران خوش طراوت دل لحظه ای ببین
گل بوته های باغ دلم،، از کمر خمید

گفتی که میروی و دلم پاره پاره شد
این حرف تو شبیه خوره روح را جوید
دیدگاه ها (۲)

چو انسان را نباشد فضل و احسانچه فرق از آدمی تا نقش دیواربدست...

من از تکرار بیزارم ولی تکرار تـــــو زیباستنوازش های دستانت ...

تو مگر دربدری خانه نداری ای بغض همه شب سر زده مهمان گلویم هس...

دیگر درونم شوق پروازی به سویت نیستبین غزلهایم ، کسی در جستجو...

با آه مینویسم و شاید به این امیدگوش تو حرف و درد دلم را کمی ...

با آه مینویسم و شاید به این امیدگوش تو حرف و درد دلم را کمی ...

عاشقانه

ز بی‌عشقی بهار زندگی دامن کشید از منوگرنه همچو نخل طور آتش م...

با دوک خویش، پیرزنی گفت وقت کارکه اوخ! ز پنبه ریشتنم موی شد ...

الهی!!امسال بعد از اتمام دهه ی سوم زندگی کم کم میفهمم معنی خ...

بند دلم پاره شد بند لباس تو واسه اون بازه؟دیر وقته تو بخواب ...

بند دلم پاره شد / بند لباس تو واسه اون بازه؟دیر وقته تو بخوا...

..للحق طرح نوشت : #الهی!!امسال بعد از اتمام دهه ی سوم زندگی ...

یک اربعین برای تو حیران شدم حسینمانند گیسوی تو پریشان شدم حس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط