{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دوراهی #پارت٢١

#دوراهی #پارت٢١
لبخند همیشگی روی لباش بود قلبم تو سینه میکوبید
واقعا سوپرایز خوبی بود سایه گفت
× من مدیون شما هستم ...اگ نبودین شاید ....اتفاق بدی میوفتاد یا شایدم مرده بودم
لبخندی زد و گفت
×کی میدونه...
لبخندی زدم و نفسی بیرون دادم و گفتم
+ن اتفاقا اشتباه از من بود نباید شما رو ب این عنوان میفرستادم
×ن نگین توروخدا ....کارمون دیگ
رضا با سینی چایی اومد و گزاشت رو میز تولد مبارک خوندن و گفتن ارزو کن
چشمامو بستم تو دلم ارزو کردم
شمعارو فوت کردم رضا کادوشو سمتم گرفت و گفت
-داداش خداروشکر کن ک سلیقه من نیس ....سایه خانم زحمت خریدشو کشید منم هنوز ندیدم قابلیتو نداره
+ینی نمیدونی چی گرفتی؟!
-ن دیگ در این حد گفتم ک چی بگیرن کارت ب کارت کردم و...
+اها .....تعجب کردم ی لحظه
خندیدن و از تو باکس ی لباس ست ورزشی با ی شیکر
+به به کلا همه چی تموم شده ها
رضا رو بغل کردم و تشکر کردم
رضا یهویی گفت
-اععع باید جایی تماس بگیرم
بعد ک داشت میرفت گفت
-علیرضا اونی ک باهات صحبت کردم الان ب نظرم وقتشه
منظورشو کاملا فهمیده بودم نشستم سایه ی باکس گل رز گزاشت رومیز و گفت
×اینم هدیه ...
نزاشتم ادامه بدم
+سایه خانم قبل اینک هدیه تونو بگیرم میخوام ی چیزی بهتون بگم
×بفرمایید
دستم میلرزید برای اینک نبینه دستمو بردم زیر میز چشمامو ب میز خیره کردم و گفتم
+من....ی چیزی رو باید بگم ....من خب قضیه سارا رو گفتم بهتون ....
من دهن دلمو بستم ولی عقلم خیلی تلاش کرد ک بهم بفهمونه نیاز ب تلنگر داشتم واسه فهمیدن ...اما الان فهمیدم ...من...من....از....شما...خوشم اومده ینی علاقمند شدم بهتون ....امممم نمیدونم شما چطور؟!حسی دارین یا ن
سرمو اوردم بالا نگاهش خیره ب باکس گل بود انگار تو ی جای دیگ ای بود
×من...حقیقتش.....
از این مکثش فهمیدم ک روش نمیشه یا شایدم علاقه ای نداره
+ببینین اگ شما هم حسی دارین باکس رو با دست راست بدین جلو اگ ن ک با دست چپ بدین جلو
باکسو با دست چپ داد جلو دست و پام میلرزید
+پس...حسی ندارین
×مگه نگفتین اگ موافقم دست راست اگ مخالفم دست چپ
+اره ولی خب....
یهو زد زیر خنده و گفت
×شما دست چپ خودتونو دیدین خب اینور برعکس میشه
یعنی موافق بود
یهو بی هوا زدم زیر خنده از خوشحالی داشتم پس میوفتادم
#کافه_رمان
دیدگاه ها (۷)

#دوراهی #پارت٢٢حسی رو داشتم ک اولین بار سارا رو دیده بودم اخ...

#دوراهی #پارت٢٣از اینک انتخاب کرده بودم کنار سایه باشم خوشحا...

کپشن مطالعه شود...دوستانی که پستاشون ی خورده متفاوته و متن ه...

#دوراهی #پارت٢٠رضا بیدار شد و سلام علیکی کرد کمرم خشک شده بو...

نومیدی

نومیدی

/man minds/پارت۳دو نفرشون بهم حمله کردن منم بهشون حمله کردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط